معنی خوان

خوان
معادل ابجد

خوان در معادل ابجد

خوان
  • 657
حل جدول

خوان در حل جدول

  • سفره، بساط، سماط، خوردنی، طعام، طبق بزرگ چوبین
  • سفره
مترادف و متضاد زبان فارسی

خوان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ادیم، بساط، سفره، سماط، مهمانی، پذیرایی، رباط، کاروانسرا، مائده، طعام، غذا، خوراک، طبق، طبق مائده، خار، علف هرزه، گیاه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

خوان در فرهنگ معین

  • خار و خلاشه، گیاه خودرو، علف هرزه. [خوانش: (~.) (اِ.)]
  • ریشه «خواندن »، (ص فا. ) در ترکیب به معنی «خواننده » آید: تعزیه - خوان، روضه خوان و مانند آن. [خوانش: (~. )]. توضیح بیشتر ...
  • سفره، طبق بزرگ چوبین، خوردنی. [خوانش: (خا) [په.] (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

خوان در لغت نامه دهخدا

  • خوان. [خوا / خا] (اِ) طبق بزرگی را گویند که از چوب ساخته باشند چه طبق کوچک را خوانچه گویند. (برهان قاطع). سفره ٔ فراخ و گشاده. (ناظم الاطباء). سماط. ابوجامع:
    همی از آرزوی. خواجه را گه خوان
    بجز رونج نباشد خورش بخوانش بر.
    معروفی.
    نهادند خوان و بخندید شاه
    که ناهاربودی همانا براه.
    ابوشکور بلخی.
    خوانی نهاده بر وی چون سیم پاک میده
    با برّگان و حلوا شفتالوی کفیده.
    ابوالعباس.
    بر خوان وی اندر میان خانه
    هم نان تنک بود و هم ونانه. توضیح بیشتر ...
  • خوان. [خوا / خا] (نف مرخم) مخفف خواننده و همواره بصورت مرکب استعمال میشود.
    - آفرین خوان، آنکه تحسین کند. آنکه آفرین گوید:
    نظامی چو دولت در ایوان او
    شب و روزباد آفرین خوان او.
    نظامی.
    بزرگان روم آفرین خوان شدند
    بر آن گوهری گوهرافشان شدند.
    نظامی.
    گزیده کسی کو بفرمان اوست
    بر او آفرین کآفرین خوان اوست.
    نظامی.
    - آوازه خوان، کسی که آواز خواند. کسی که برای خوش آمد دیگران آهنگهای خوش خواند.
    - ابجدخوان، آنکه تازه تعلیم گرفته است: کودک ابجدخوان، طفل نوآموز. توضیح بیشتر ...
  • خوان. [خ ِ / خ ُ] (معرب، اِ) معرب خوان فارسی. هرچه بر وی طعام خورند. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). ج، اَخْوِنه، خون. توضیح بیشتر ...
  • خوان. [خ َوْ وا] (ع ص) مرد دغل و ناراست. خائن. جنایتکار. || (اِ) شیر بیشه. || ماه ربیعالاول در جاهلیت. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). ج، اَخْوِنه، خَوْن. خون. توضیح بیشتر ...
  • خوان. [خ ُ] (ع اِ) ماه ربیعالاول در جاهلیت. خَوّان. (منتهی الارب) (از تاج العروس). توضیح بیشتر ...
  • خوان. [خ ُوْ وا] (ع اِ) ج ِ خائن. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

خوان در فرهنگ عمید

  • خواندن
    خواننده (در ترکیب با کلمه دیگر): آوازه‌خوان، روزنامه‌خوان، روضه‌خوان، قرآن‌خوان،. توضیح بیشتر ...
  • سفره یا طبقی برای گذاشتن غذا روی آن،
    [قدیمی، مجاز] غذا،
    [قدیمی، مجاز] ضیافت، مهمانی،
    * خوان‌ یغما: [قدیمی] سفره‌ای که برای همگان می‌گستردند و همه بر آن می‌نشستند و از آن بهره می‌بردند: ادیم زمین سفرۀ عام اوست / چه دشمن بر این خوان یغما چه دوست (سعدی۱: ۳۳)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

خوان در فارسی به انگلیسی

تعبیر خواب

خوان در تعبیر خواب

  • دیدن خوان در خواب غنیمت حاضر بود. محمدبن سیرین گوید: اگر بیند که خوانی داشت و بر وی نان ها بود و از آن میخورد، دلیل که به قدر آن غنیمت یابد. ابراهیم کرمانی گوید: برداشتن خوان از پیش چون طعام نخورده بود، پیدا کردن بیماری باشد و بیکاری. جابر مغربی گوید: خوان آراسته درخواب نیکو و قوت دین باشد و چون طعام ناخورده خوان بردارند، دلیل غم و اندوه باشد و بسیار خوردن طعام بر خوان، دلیل بر درازی عمر کند. اگر بیند که بر خوان از سه گونه طعام بود، دلیل روزی او بود که به او و فرزندان او رسد. توضیح بیشتر ...
  • اگر بیند که خوانی داشت و بر وی نان ها بود و از آن میخورد، دلیل که به قدر آن غنیمت یابد. ابراهیم کرمانی گوید: برداشتن خوان از پیش چون طعام نخورده بود، پیدا کردن بیماری باشد و بیکاری. - محمد بن سیرین. توضیح بیشتر ...
  • خوان آراسته درخواب نیکو و قوت دین باشد و چون طعام ناخورده خوان بردارند، دلیل غم و اندوه باشد و بسیار خوردن طعام بر خوان، دلیل بر درازی عمر کند. اگر بیند که بر خوان از سه گونه طعام بود، دلیل روزی او بود که به او و فرزندان او رسد. و بعضی گویند: عز و شادی بود وکارهای او به نظام شود. - جابر مغربی. توضیح بیشتر ...
  • دیدن خوان آراسته درخواب بر پنج وجه است. اول: غنیمت حاضر. دوم: مردی شریف. سوم: قوت دین. چهارم: نظام کار. پنجم: عز و خرمی. - امام جعفر صادق علیه السلام. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

خوان در فرهنگ فارسی هوشیار

  • طبق، مائده، سفره خیانت کننده
فرهنگ فارسی آزاد

خوان در فرهنگ فارسی آزاد

  • خُوان، خِوان، سفره، میز غذاخوری (این کلمه در فارسی با واو معدوله است امّا چون در عربی وارد شود واو آن ملفوظ می گردد) (جمع:خُون، اَخاوِین، اَخْوِنَه)،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید