معنی خودمانی

خودمانی
معادل ابجد

خودمانی در معادل ابجد

خودمانی
  • 711
حل جدول

خودمانی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

خودمانی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آشنا، محرم، خودی،
    (متضاد) بیگانه، غریبه، نامحرم، بی‌تکلف، خودحال، یک‌رنگ،
    (متضاد) متکلف، صمیمی، صمیمانه، بی‌تکلفانه، خودحالانه،
    (متضاد) رسمی، خصوصی، محرمانه، انتیم‌شدن، بی‌ریا شدن،
    (متضاد) متکلف بودن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

خودمانی در فرهنگ معین

  • (خُ دِ) (ص نسب.) خودی، خصوصی، بی تعارف و تکلف.
لغت نامه دهخدا

خودمانی در لغت نامه دهخدا

  • خودمانی. [خوَ / خ ُ دِ] (ص نسبی) محرم. مقابل بیگانه. خودی.

فرهنگ عمید

خودمانی در فرهنگ عمید

  • [عامیانه] مانند خودی، بی‌تکلف،
    (قید) با حالتی به دور از تکلف: خودمانی حرف می‌زد،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

خودمانی در فارسی به انگلیسی

  • Casual, Chummy, Confidential, Entre Nous, Familiar, Homely, Homespun, Homey, Informal, Informally, Inside, Nonstandard, Pickup, Private, Shirt-Sleeve, Slangy, Unbuttoned, Unceremonious. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

خودمانی در فارسی به عربی

  • الیف، بسیط، عائلی، عارف، عمیق، مالوف
فرهنگ فارسی هوشیار

خودمانی در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به آلمانی

خودمانی در فارسی به آلمانی

  • Eingeweihte (m) (f), Mitglied (n), Andeuten, Familiär, Familiär, Geläufig, Innig, Intim, Stimmungsvoll, Vertraut, Vertraut. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید