معنی درمانده

درمانده
معادل ابجد

درمانده در معادل ابجد

درمانده
  • 304
حل جدول

درمانده در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

درمانده در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بدبخت، بیچاره، حیران، خسته، دردمند، سرگشته، عاجز، فرومانده، کوفته، متحیر، مستاصل، مضطر، ناتوان، وامانده. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

درمانده در فرهنگ معین

  • (دَ دِ) (ص مف.) ناتوان، فرومانده. ج. درماندگان.
لغت نامه دهخدا

درمانده در لغت نامه دهخدا

  • درمانده. [دَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) پریشان. تنگدست. بی کمک. عاجز. ناچار. (ناظم الاطباء). ناتوان افتاده. از کار افتاده. رنجور. ازپاافتاده. فرومانده. حسیر. قردم. کلیل. (منتهی الارب). لهیف. محصر. (دهار). مسکین. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

درمانده در فرهنگ عمید

  • بیچاره، ناتوان، عاجز،

    فقیر، بی‌چیز،
فارسی به انگلیسی

درمانده در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

درمانده در فارسی به عربی

فارسی به آلمانی

درمانده در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید