معنی دین

دین
معادل ابجد

دین در معادل ابجد

دین
  • 64
حل جدول

دین در حل جدول

  • آئین، مذهب و کیش
  • مذهب و کیش
  • آیین، مذهب و کیش
فرهنگ معین

دین در فرهنگ معین

  • (دَ یا دِ) [ع.] (اِ.) قرض، وام. ج. دیون.
  • آیین، کیش، راه، روش، نام روز بیست وچهارم از هر ماه شمسی و نیز نام یکی از ایزدان زردشتی که نگهبان همین روز می باشد. [خوانش: [په. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

دین در لغت نامه دهخدا

  • دین. (اِ) نام فرشته ای است که بمحافظت قلم مأمور است. (برهان) (جهانگیری). از ایزدان آئین زردشتی است و نگهبانی روز بیست و چهارم ماه به ایزد دین سپرده شده است. || روز بیست و چهارم بود از ماههای شمسی نیک است در این روز فرزند به مکتب فرستادن و نکاح کردن. (از برهان) (از غیاث). ابوریحان بیرونی در فهرست نامهای روزهای ایرانی نام این روز را «دین » و در سغدی هم «دین » و در خوارزمی نیز «دین » یاد کرده است.
    - دین روز، روز بیست و چهارم از ماههای شمسی. توضیح بیشتر ...
  • دین. (اِ) کیش. (منتهی الارب). مله. (اقرب الموارد) (تاج العروس). صبغه. (ترجمان القرآن). طریقت. شریعت. مقابل کفر. (یادداشت مرحوم دهخدا). در سانسکریت و گاتها و دیگر بخشهای اوستا مکرر کلمه ٔ «دئنا» آمده دین در گاتهابمعانی مختلف کیش، خصایص روحی، تشخص معنوی و وجدان بکار رفته است و بمعنی اخیر دین یکی از قوای پنجگانه ٔ باطن انسان است. اما در عربی از ریشه ٔ دیگر و مأخوذ از زبانهای سامی است و تازیان این کلمه را معالواسطه از زبان اکدی گرفته اند و در زبان اخیر کلمات دنو و دینو بمعنی قانون و حق و داوری است و دانو بمعنی حکم کردن و دیه نو بمعنی قاضی است. توضیح بیشتر ...
  • دین. [دَ] (ع اِ) وام که ادای آن را مدت معینی باشد یا عام است و آنکه ادایش را مدت معینی نباشد قرض نامند. (از لسان العرب) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). اما متعارف در زمان ما، وام مؤجل ربوی است و قرض وام مؤجل بدون رباء است. (از اقرب الموارد). از نظر حقوقی تعهدی که شخص (مدیون) به شخص دیگر (دائن) دارد و آن ممکن است انجام خدمت، پرداخت وجه، یا تحویل کالایی باشد و اگر مدیون از انجام تعهد امتناع نماید دادگاه به تقاضای دائن حکم پرداخت تعهد یا جبران خسارت را از اموال مدیون صادر خواهد کرد. توضیح بیشتر ...
  • دین. [دَ] (ع مص) وام گرفتن و مقروض شدن. (از لسان العرب). وام گرفتن. (منتهی الارب). || وام خواستن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || وام دادن بمدت معین. (از تاج العروس). وام دادن کسی را. (منتهی الارب). قرض دادن کسی را بمدت معین فهو دائن و ذاک مدین. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • دین. [دَ / دی] (ع مص) با سیاست اداره کردن. (از لسان العرب). || مالک شدن چیزی. (از لسان العرب) (از تاج العروس) (ازاقرب الموارد) (از منتهی الارب). || بیمارشدن. (از اقرب الموارد) (از تاج العروس) (از منتهی الارب). || عزیز شدن. (از لسان العرب) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس). ارجمند شدن. (از منتهی الارب). || ذلیل شدن. (از لسان العرب) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس) (از لغات اضداد). خوار گردیدن. (منتهی الارب). || اطاعت کردن. توضیح بیشتر ...
  • دین. [] (اِخ) چهاردهمین و آخرین از خانان مغولستان از نسل چنگیز در (874هَ. ) (طبقات سلاطین اسلام لین پول ترجمه عباس اقبال). توضیح بیشتر ...
  • دین. (فرانسوی، اِ) واحد نیرو در سلسله ٔ سگث که بموجب تعریف، نیروئی است که چون به جرم یک گرمی وارد شود یک سانتیمتر در ثانیه به آن شتاب دهد. چون وزن یک گرم جرم یا یک گرم نیرو به آن جرم شتابی در حدود 980 سانتیمتر در ثانیه میدهد، یک دین قریب 1/980 این وزن یعنی کمی بیشتر از یک میلیگرم است. معذلک، دین از آحاد اصلی دینامیک و اساس آحاد دیگر از قبیل واحد کار (ارگ)، واحد قدرت (وات) واحد فشار (بار) و غیره میباشد. (دایره المعارف فارسی). توضیح بیشتر ...
  • دین. [دَی ْ ی ِ] (ع ص) متدین. (لسان العرب). دیندار. پای بند به دین. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

دین در فرهنگ عمید

  • وام، قرض،

    وام مدت‌دار،
  • کیش، آیین،
    [قدیمی] روز بیست‌وچهارم از هر ماه خورشیدی،
    [قدیمی] در ایران باستان، فرشتۀ موکل بر قلم و روز دین. δ کلمۀ «دین» در فارسی و عربی مشترک است،. توضیح بیشتر ...
  • واحد اندازه‌گیری انرژی در سلسلۀ c. g. s برابر با نیرویی که به جسمی که جرمش یک‌ گرم باشد شتابی برابر یک سانتی‌متر می‌دهد،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

دین در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

دین در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

دین در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

دین در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

دین در فارسی به عربی

  • ایمان، دین، مسوولیه
عربی به فارسی

دین در عربی به فارسی

  • بدهی , وام , قرض , دین , قصور , کیش , ایین , مذهب
ترکی به فارسی

دین در ترکی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

دین در فرهنگ فارسی هوشیار

  • وام، قرض مذهب، کیش، آیین، طاعت و نام فرشته ای که به محافظت قلم مامور است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

دین در فرهنگ فارسی آزاد

  • دَیِّن، مُتَدَیَّن- دین دار- با دین
  • دَین، (دانَ-یَدِینُ) قرض دادن پول یا مال- قرض گرفتن
  • دَین، قرض- وام- وام مدت دار- مرگ و موت (جمع:دُیُون، اَدیُن)
فارسی به ایتالیایی

دین در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

دین در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه
نوشته‌های بلاگ جدولیاب