معنی راود

راود
معادل ابجد

راود در معادل ابجد

راود
  • 211
حل جدول

راود در حل جدول

فرهنگ معین

راود در فرهنگ معین

  • (وَ) (اِ.) سبزه زار، چراگاه.
لغت نامه دهخدا

راود در لغت نامه دهخدا

  • راود. [وَ] (اِ) زمین پست و بلند و پشته پشته ٔ پر آب و علف. (برهان) (آنندراج) (اوبهی) (جهانگیری) (از صحاح الفرس) (رشیدی) (از شرفنامه ٔ منیری) (فرهنگ اسدی):
    فسیله به راود همی داشتی
    شب و روز در دشت بگذاشتی.
    فردوسی (از آنندراج).
    کبک دری گر نشد مهندس و مساح
    این همه آمد شدنش چیست به راود.
    منوچهری.
    ابر بهار بازکند مطرد سیاه
    هرگه که گرد خویش به راود کند همی.
    (منسوب به منوچهری).
    ز راود به راود ز بیدا به بیدا
    ز وادی به وادی ز کردر به کردر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

راود در فرهنگ عمید

  • زمین پشته‌پشته و پرآب‌وعلف، زمین پست و بلند که گیاه بسیار در آن روییده باشد،
    سبزه‌زار، چراگاه،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

راود در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) زمین پست و بلند و پر آب و علف، سبزه زار چراگاه مرتع.
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه
نوشته‌های بلاگ جدولیاب