معنی رشید

رشید
معادل ابجد

رشید در معادل ابجد

رشید
  • 514
حل جدول

رشید در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

رشید در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بالغ، عاقل، کبیر، بلندبالا، بلندقامت، خوش‌قدوقامت، رشیق، دلیر، شجاع، گرد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

رشید در فرهنگ معین

  • رشد یافته، رستگار، دلیر، نیک اندام، راست قامت. [خوانش: (رَ) [ع. ] (ص. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

رشید در لغت نامه دهخدا

  • رشید. [رَ] (ع ص) راه راست نماینده. (منتهی الارب) (غیاث اللغات از منتخب اللغات) (یادداشت مؤلف). راهنمای. (مهذب الاسماء) (دهار) (السامی فی الاسامی). نعت از رُشْد و رَشَد. رهبر. هادی. (یادداشت مؤلف). || نیک ماهر در تقدیر و اندازه ٔ اشیاء. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). راست تدبیر. (آنندراج) (غیاث اللغات از منتخب اللغات). راست تقدیر. (مهذب الاسماء). || راه یافته و رستگار. (از ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (از ع، ص) شجاع و دلیر و باعزم در جنگ. (ناظم الاطباء). در تداول عوام از فارسی زبانان، شجاع. (یادداشت مؤلف). دلیر. شجاع. (فرهنگ فارسی معین). || در فارسی به معنی خوش قد و قامت استعمال کنند، چنانکه گویند: فلان کس جوانی است زیبا و رشید. در عربی بجای آن رشیق به قاف گویند و مصدر آن نیز رشاقت است و شاید رشید و رشادت هر دو محرف رشیق و رشاقت باشد. (نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال 1 شماره ٔ 5 از محیط المحیط و مختار الصحاح). توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رُ ش َ] (اِخ) نام مردی. (منتهی الارب). از غلامان بنی معاویه و از انصار است و حدیثی چند از وی نقل شده است. رجوع به الاصابه ج 1 قسم 1 شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) یا رشیده. دهی است. (منتهی الارب). دهی است در مصر در ساحل نیل. (از نخبهالدهر دمشقی). شهری است نزدیک اسکندریه. (یادداشت مؤلف). شهرکی است در کنار دریا و نیل جنب اسکندریه. (از معجم البلدان). شهری است در مصر واقع در کنار شط نیل، شامبلیون در سال 1799م. کتیبه ای در آن به زبان یونانی و هیروگلیفی کشف کرد که درباره ٔ حروف هیروگلیفی و اصول زبان آن میباشد. (از اعلام المنجد). و رجوع به تاریخ الحکماء قفطی ص 348 شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) ابن ابوالقاسم. از راویان بشمار است و عمربن علی بن عمر قزوینی ملقب به سراج الدین (متولد 683 هَ. ق. ). از او روایت دارد. رجوع به شدالازار ذیل ص 252 شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) ابن داود. او راست کتاب تفسیر بر قرآن. (فهرست ابن ندیم). توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) ابن ربیض العذری. مرزبانی او را از سخنسرایان نامی عرب ذکر کرده و گفته است از شاعران مخضرم است. (از الاصابه ج 1 قسم 3). توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) ابن شریف بن علی. اولین از شرفای فلالی مراکش (از 1075 تا 1083 هَ. ق. ). رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص 52 و 55 شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) ابن کریب. از راویان است و فضل بن موسی از اوروایت دارد. رجوع به عیون الاخبار جزء 3 ص 324 شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) ابن مالک تمیمی. از صحابه ٔ رسول (ص) بود و بعدها در کوفه ساکن شد. چند حدیث از حضرت روایت کرده است. (از قاموس الاعلام ترکی). کنیه ٔ او ابوعماره (عمره) است، رسول قیصر و صحابیست. (از یادداشت مؤلف). و رجوع به حسن المحاضره فی اخبار مصر و القاهره ص 91 و الاصابه ج 1 قسم 1 شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) احمدبن علی بن زبیر غسانی، مکنی به ابوالحسین. (یادداشت مؤلف). و رجوع به احمد در همین لغت نامه و اعلام زرکلی شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) یا رشید احمد، احمدبن علی قاضی قالی که به سال 563 هَ. ق. درگذشت. او را دیوانی است. (یادداشت مؤلف). و رجوع به احمدبن علی قاضی قالی شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) رشید اسوانی یا غسانی. رجوع به الاسوانی در معجم المطبوعات ج 1 شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) یا رشیدافندی بن ابوعبید احمدبن سلیمان صیرفی سوری. او راست:
    1- کشف النقاب عن انواع الشراب (چ بیروت به سال 1306 هَ. ق. ) 2-منتهی المنافع فی انواع الصنایع (چ مطبعه الادبیه بیروت به سال 1313 هَ. ق. ) 3- النجوم المشرقات فی تدبیر المسکونات. (از معجم المطبوعات ج 1). و رجوع به همین مأخذ شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) یا رشید الدحداح یا رشیدبن غالب. این اسم تحریف است از کنیت رشید (ابن غالب) دحداح. او راست: شرح دیوان ابن الفارض، که رشید به سال 1851م. به نشر آن مبادرت ورزید. (از معجم المطبوعات مصر). رجوع به رشید الدحداح در اعلام زرکلی و همین لغت نامه شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) یا رشیدالدین. نام پسر خاقانی. (آنندراج) (غیاث اللغات). ضیاءالدین سجادی در مقدمه ٔ دیوان خاقانی گوید: پس از بازگشت خاقانی از سفر دوم بزرگترین مصیبتی که در زندگی او اتفاق افتاد حادثه ٔ مرگ فرزندش رشید بود که به سال 571هَ. ق. در بیست سالگی درگذشت و پدر را داغدار کرد ودر این زمینه چندین قصیده و قطعه ٔ سوزناک و تأثرانگیز سروده و با مؤثرترین بیانی این واقعه را شرح کرده است. یکی از قصاید بسیار سوزناک و جانگداز خاقانی در مرثیه ٔ رشیدالدین قصیده ای است که به شهادت سرلوحه ٔ نسخ خطی «ترنم المصاب » یا «ترنم المصائب » نام دارد. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) یا امیر رشید، لقب ابوالقاسم نوح بن منصوربن نصربن احمدبن اسماعیل سامانی. رجوع به تاریخ بخارای نرشخی ص 117 و نوح. شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) یا رشیدبن داود سعدی. او راست: غایهالمراد فی الخیل و الجیاد. (از معجم المطبوعات ج 1). توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) یا رشیدبن سلیم خوری. اوراست: الرشیدیات، دیوان شعر، که به سال 1900م. در نیویورک به چاپ رسیده است. (از معجم المطبوعات ج 1). توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رُ ش َ] (اِخ) یا رشید ثقفی. تابعی است. (منتهی الارب).

  • رشید. [رَ] (اِخ) لقب حضرت حسین بن علی امام سوم شیعیان. رجوع به حبیب السیرچ خیام ج 2 ص 33 و ماده ٔ حسین در همین لغت نامه شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) رضا (محمد). صاحب مجله ٔالمنار الاسلامیه، که در آن مقالات دینی و تحقیقی و علمی می نویسد. این مجله بسال 1315 هَ. ق. 1899/م. در قاهره آغاز به انتشار کرده است. از انتشارات اوست:
    1- انجیل برنابا که آن را در المنار منتشر ساخت، و آن یکی از انجیلهایی است که مسیحیان آن را قبول ندارند.
    2- تاریخ استاد امام شیخ عبده.
    3- تفسیر فاتحه و مشکلات قرآن.
    4- تفسیر قرآن حکیم، معروف به «تفسیر المنار».
    5- ذکری المولد النبوی. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) صلاح الدین رشید، جد پنجم شیخ صفی الدین اردبیلی و جد یازدهم شاه اسماعیل صفوی. رجوع به حبیب السیر چ خیام جزء 4 از ج 4 ص 409 و رجال حبیب السیر ص 226 شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) عبداﷲ عبادی بن معتمد علی اﷲ. (یادداشت مؤلف). رجوع به ابوالقاسم محمد المعتمد علی اﷲ شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) عبدالواحدبن ادریس، مکنی به ابومحمد و ملقب به رشید و معروف به ابن مأمون. از ملوک آل عبدالمؤمن که از سال 630 تا 640 هَ. ق. امارت داشته است. (یادداشت مؤلف). خواندمیر در ذکر انتقال دولت از خاندان عبدالمؤمن به ارادت پادشاه قادر گوید: ابومحمدرشیدبن المأمون بعد از فوت پدر در مراکش بر تخت سلطنت نشست و در سنه ٔ 640 هَ. ق. رخت سفر آخرت بربست. (از حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 584). و رجوع به عبدالواحد در اعلام زرکلی و حبیب السیر چ خیام ذیل ص 583 شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) عزالدین رشیدبن بنجیربن محمودبن احمد شیرازی. از شعرای قرن ششم هَ. ق. معاصر اتابک تکله بن زنگی (571-591 هَ. ق. ). و اتابک سعدبن زنگی (591-623 هَ. ق. ). از سلغریان فارس. صاحب شدالازار چند بیت شعر عربی و اندکی از شرح حال او را آورده است. رجوع به شدالازار ص 533، 534 و 536 و عزالدین در تلخیص مجمع الالقاب ابن الفوطی (باب «ع ») و تاریخ وصاف ص 150 شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) یا رشید لکهنویی، مولوی عبدالرشید. از گویندگان و شاگردان ملا نظام الدین لکهنویی. رجوع به فرهنگ سخنوران و روز روشن ص 244 شود. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) محمد رشید. از خطاطان نامی و پسر خواجه راسم بود. وی در سال 1227 هَ. ق. در استانبول درگذشت. قرآنی با چندین اثر دیگر به خط وی بازمانده است. (از قاموس الاعلام ترکی ج 3). توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) یا مولی رشید. رشیدبن محمد الشریف بن علی حسنی علوی، مکنی به ابوالمعز. از پادشاهان دولت سجلماسی در مغرب اقصی است. او در تافیللت به سال 1040 هَ. ق. متولد شد، چون پدرش در سال 1069 هَ. ق. درگذشت مردم با برادر او محمدبن محمد بیعت کردند، رشید با برادر به جنگ پرداخت و اورا در نزدیکی وجده کشت. پس مردم با وی بیعت کردند. بعد سجلماسیان با او به مخالفت برخاستند ولی رشید آنها را رام و مطیع ساخت و پس از غلبه و گرفتن بیعت ازآنان و چند جنگ مراکش را فتح کرد و در آنجا استقراریافت. توضیح بیشتر ...
  • رشید. [رَ] (اِخ) لقب هارون خلیفه ٔ پنجم از خلفای عباسی که شارلمانْی پادشاه فرانسه در عصر وی بود و در سال 193 هَ. ق. پس از 23 سال و دو ماه و نیم مدت خلافت در خراسان وفات یافت یعنی از سال 170 تا 193. (ناظم الاطباء). لقب هارون خلیفه ٔ عباسی که راشدو رشید و رُشَید و مُرْشِد و رُشْد و رَشاد و رَشْدان نیز می نامیدند. (از اقرب الموارد). و رجوع به هارون در همین لغت نامه و عیون الانباء ص 120 و 126- 130، 132 و 133 و فهرست تاج جاحظ و مجمل التواریخ و القصص ص 45، 344، 348، 427، 453، 446، 457، 517 و 519 و حبیب السیر چ سنگی تهران ج 2 ص 408 و اعلام زرکلی (ماده ٔ رشید العباسی هارون بن محمد) و شدالازار ص 97 و 112 و فهرست عیون الاخبار و تاریخ تمدن اسلامی جرجی زیدان ص 140و الوزراء و الکتاب ص 61، 121، 123، 126، 131، 133، 135، 143، 147، 149، 151 و 157 و فهرست تاریخ سیستان و فهرست چهارمقاله و فهرست تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی و الجماهر ص 165، 156، 66، 65، 61، 62 و 58 و فهرست تاریخ الحکماء قفطی و الاوراق ص 192 و 281 شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

رشید در فرهنگ عمید

  • راهنمای به ‌راه راست، هادی،
    دارای رشد،
    رستگار، راه‌راست‌یافته،
    دلیر،
    (اسم، صفت) از نام‌ها و صفات خداوند،. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

رشید در فارسی به عربی

  • مراهق، مستوی عالی
نام های ایرانی

رشید در نام های ایرانی

  • پسرانه، هدایت شده، دارای قامت بلند و متناسب، شجاع و دلیر، از نامهای خداوند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

رشید در فرهنگ فارسی هوشیار

  • شجاع، دلیر، با عزم در جنگ
فرهنگ فارسی آزاد

رشید در فرهنگ فارسی آزاد

  • رَشِید، رُشد نموده- بالغ- هدایت کننده براه راست- از اَسماءُ اللّه نیز می باشد. توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

رشید در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید