معنی ریمن

ریمن
معادل ابجد

ریمن در معادل ابجد

ریمن
  • 300
حل جدول

ریمن در حل جدول

فرهنگ معین

ریمن در فرهنگ معین

  • (مَ) (ص.) حیله گر.
  • (مِ) (ص نسب.) چرک آلود.
لغت نامه دهخدا

ریمن در لغت نامه دهخدا

  • ریمن. [م َ] (ص، اِ) مکار. عیار. حیله باز. حرامزاده و پلید. (ناظم الاطباء). محیل و مکار. (از برهان) (از فرهنگ جهانگیری). از «ریم » به معنی «خبث » و «من » به معنی نفس. صاحب. مالک. دارا. و شاید مخفف «ریو» + «من ». (یادداشت مؤلف):
    گفت ریمن مرد خام لک درای
    پیش آن فرتوت پیر ژاژخای.
    رودکی.
    ای گم شده و خیره و سرگشته کسایی
    گواژه زده بر تو امل ریمن و محتال.
    کسایی.
    همه گرد برگرد ما دشمن است
    جهانی پر از مردم ریمن است. توضیح بیشتر ...
  • ریمن. [م ِ] (ص نسبی) ریشی که پیوسته از آن ریم و چرک پالاید. (ناظم الاطباء). زخمی را گویند که پیوسته از آن چرک و ریم آید و این نون هم همچو نون «چرکن » است نه نون اصلی کلمه. (از برهان) (از فرهنگ جهانگیری). || چرک آلود. چرکین. پلید. (فرهنگ فارسی معین). توضیح بیشتر ...
  • ریمن. [رَ / رِ م َ] (اِ) مکر. فریب. حیله. دغا. (ناظم الاطباء). || (ص) محیل و مکار. دغاباز و کینه ور. (از برهان) (از فرهنگ اوبهی). حرامزاده و بدکار. (ناظم الاطباء). مکار. کینه ور. (صحاح الفرس). سرکش و مکار. (از غیاث اللغات). خبیث. پلید. نابکار. (یادداشت مؤلف). رجوع به ریمَن شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ریمن در فرهنگ عمید

  • مکار، حیله‌گر: که حسد هست دشمن ریمن / کیست کاو نیست دشمن دشمن (عنصری: ۳۶۸)،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

ریمن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت) محیل حیله گر مکار، کینه ور. (صفت) چرک آلود چرکین پلید، زخمی که از آن چرک آید. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه