معنی ریه

ریه
معادل ابجد

ریه در معادل ابجد

ریه
  • 215
حل جدول

ریه در حل جدول

  • جگرسفید، عضو تنفسی، عضو اصلی تنفس
  • عضو اصلی تنفس
  • جگر سفید
  • شش
  • عضو تنفسی
  • جگر سفید، عضو تنفسی، عضو اصلی تنفس
مترادف و متضاد زبان فارسی

ریه در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

ریه در فرهنگ معین

  • (یِ) [ع. رئه] (اِ.) شُش.
لغت نامه دهخدا

ریه در لغت نامه دهخدا

  • ریه. [رَی ْه ْ] (ع مص) ناپدیدشدن سراب. (ناظم الاطباء) (آنندراج). نمودن و ناپدیدشدن: راه السراب. (منتهی الارب). || آمدن و رفتن مرد. (از اقرب الموارد) (از معجم البلدان). توضیح بیشتر ...
  • ریه. (اِ) خاک شور. (برهان) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (ازفرهنگ جهانگیری). || شوره. (ناظم الاطباء) (برهان) (آنندراج). || (اِمص) افتادگی و بیچارگی. (ناظم الاطباء) (برهان) (فرهنگ جهانگیری). توضیح بیشتر ...
  • ریه. [ی َ / ی ِ] (از ع، اِ) ریه. رئه. شش. (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات) (دهار). عضوی است غیرحساس. (از قانون ابن سینا چ تهران ص 72). شش. سحر. ریتین، تثنیه ٔ آن است. جگر سفید. سل. (یادداشت مؤلف). به پارسی شش گویند. (از اختیارات بدیعی) (از ذخیره ٔ خوارزمشاهی) (از تحفه ٔ حکیم مؤمن):
    تا هلیله نشکند با ادویه
    کی شود خود صحت افزا در ریه.
    مولوی. توضیح بیشتر ...
  • ریه. [رِ ی ِ] (اِخ) دهی از بخش شهریار شهرستان تهران. دارای 186 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول عمده ٔ آنجا غلات و صیفی و انگور و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ریه در فرهنگ عمید

  • هریک از دو عضو اصلی تنفس در بدن پستانداران که داخل قفسۀ سینه قرار دارد، شُش، جگرسفید،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

ریه در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

ریه در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

ریه در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

ریه در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

ریه در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

ریه در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید