معنی زکریا

زکریا
معادل ابجد

زکریا در معادل ابجد

زکریا
  • 238
لغت نامه دهخدا

زکریا در لغت نامه دهخدا

  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) زکری. زکریاء. نام پیغامبری علیه السلام. (منتهی الارب). نام نبی علیه السلام. (غیاث اللغات) (آنندراج). گویند که زکریا علیه السلام به اغوای شیطان به درخت پناه برده و غیرت الهی او را در زیر اره کشید. (آنندراج). نام پیغمبری از بنی اسرائیل. (ناظم الاطباء). خواندمیر آرد: زکریابن ازان بن مسلم بن صدوق که نسبش به سلیمان بن داود می پیوست در آن زمان، پیغمبر مقتدا و صاحب قربان بنی اسرائیل بود و پیوسته در مسجد اقصی به عبادت باری سبحانه و تعالی قیام می نمود و آن جناب را پسر عمی بود موسوم به عمران بن ماثان. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) در قاموس کتاب مقدس آرد: انجیل لوقا1: 5 کاهنی از فرقه ٔ ابیا و او پدر یحیی تعمیددهنده بود که حکایت او و زوجه اش با کمال وضوح مذکور است و ایشان هر دو پرهیزکار و نیکوکردار و درجمیع اوامر الهی ساعی بوده، در پی آن جد و جهد می نمود که روح القدس را داشته باشند. (انجیل لوقا 1: 6) وطریقه ٔ تولد یحیی بطور عجیب و اسلوب غریبی برای زکریا توضیح گشت و بجای خارق عادت بود که وی آن را تصدیق نتوانست نمود، لهذا محض تصدیق این مدعا در نفس خودطالب آیت و نشانی بود. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) یکی از آخرین انبیای عهد قدیم (قرن ششم قبل از میلاد). وی در عهد ترمیم هیکل اورشلیم که به امر نبوکد نصر منهدم شده بود می زیست «نبوت زکریا» از اوست و وی به تجدید روحانیت اسرائیل در عهدمسیح بشارت داده. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به قاموس کتاب مقدس ذیل زکریای نبی و تورات کتاب زکریا و دائره المعارف فارسی شود. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) (کسی که خداوند او را ذکر می فرماید). پسر و جانشین یربعام دومین پادشاه اسرائیل است. دوم پادشاهان 14:29 که شش ماه سلطنت نموده از آن پس بدست شلوم گرفتار آمده مقتول گردید. (قاموس کتاب مقدس) رجوع به دائره المعارف فارسی شود. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) پسر یهویاداع است و قول صحیح و معتنابه آن است که نوه ٔ یهویاداع بوده در ایام آحز یا ویوآش به منصب کهانت رسید. (قاموس کتاب مقدس). رجوع به همین کتاب و دائره المعارف فارسی شود. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) مردی که در ایام عزیا در اراضی یهودا می زیست و ازاو شغل و خبری نداریم، لکن همین قدر میدانیم که در رؤیاهای خدائی بصیر بود (دوم تواریخ 26:5) دور نیست که مراد از ذکر این کلام آن باشد که او شخصی بسیار متقی بود و یا اینکه نبوت مخصوصی می داشت. و او پدر ابی یاابیه مادر آحاز و جده ٔ حزقیا بود. (دوم پادشاهان 18:2 و دوم تواریخ 29:1). (از قاموس کتاب مقدس). توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) پسر برخیا که اشعیای نبی او را فی مابین خود و نبیه شاهد گرفت و نبیه حامله شده، پسری برای آن حضرت آورد، چنانکه در کتاب اشعیا 8:2 مذکور است قول صحیح آن است که او را بنی آساف می دانند. (دوم تواریخ 29:13). (از قاموس کتاب مقدس). رجوع به زکریا پیغمبر بنی اسرائیل (ماده ٔ اول شود). توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) بطریرک بین المقدس در زمانی که ایرانیان آنجا را تسخیر و صلیب مقدس را تصرف کردند، وی تا زمان قتل کسری در اسارت بماند (614- 627 م. ). و با صلیب به بیت المقدس بازگشت و در سال 631 م. درگذشت. (فرهنگ فارسی معین ج 5). توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) ابن ابی العباس احمدبن محمد اللحیانی. رجوع به ابویحیی. شود. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) ابن احمدبن محمدبن یحیی بن عبدالواحدبن عمراللحیانی الهیتانی صاحب تونس. سیوطی در صفدی آرد که وی فقیه، فاضل و در عربیت و غوامض معانی ادب بارع بود و در سرودن شعر سحر می نمود. مدتی وزارت عم خود المستنصر را داشت و سپس در سال 680 هَ. ق. پادشاهی یافت آنگاه خلع شد و در سال 718 حج کرد و با تقی بن تیمیه ملاقات کرد و به تونس بازگشت و چون صاحب تونس مرده بود او را پادشاهی دادند و لقب القائم بامراﷲ یافت و چون یکی از خویشاوندان وی با او به مخالفت برخاست، پادشاهی را ترک گفت و به اسکندریه رفت و بدانجا بودتا در محرم 727 هَ. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) ابن الخطاب بن اسماعیل بن عبدالرحمن بن حزم ابکلی محدث و اهل تطیله است که در سال 293 هَ. ق. به مشرق به سفر حج رفت و در مکه کتاب النسب زبیربن بکار را از جرجانی استماع کرد. رجوع به الحلل السندسیه ج 2 ص 170 شود. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) ابن داودبن بکر نیشابوری، مکنی به ابویحیی و مشهور به خفاف است که حافظ حدیث و مفسر بود. او راست: التفسیر الکبیر. (از اعلام زرکلی ج 1 ص 334). توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) ابن طیفوری در بغداد متولد شد و در آن شهر نشو و نما یافت. تحصیل صناعات طب را در نزد پدر نمود، اگرچه در جزء علمی طب مقامی بلند پیدا ننمود، در مقام عمل بر اکثر همگنان خود فائق و بگاه معالجت مرتبه ٔ تقدم و برتری داشت و زمان شهرت و ترقی وی مقارن با زمان المعتصم باللّه عباسی است و در نزد افشین که از امرای معتصم بود، قدر و قربی فراوان داشت و در جنگ افشین با بابک خرم دین رئیس اطبای لشکر افشین گردید. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) ابن عبداﷲبن یزید. رجوع به ابویحیی شود. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) ابن عیسی شعبی محدث است. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) ابن منظور القرظی مدینی. رجوع به ابویحیی شود. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) ابن نافع موئی الارسوفی. رجوع به ابویحیی شود. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) ابن نداف که ابوحدیده ناهض بن عریب و ابوعبداﷲ محمدبن اسماعیل بن امجد از وی روایت کرده اند. رجوع به الحلل السندسیه، ج 2 ص 160 و 181 شود. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) ابن یحیی بن خلاد الساجی البصری، مکنی به ابویعلی است که در بغداد اقامت داشت و از عبداﷲبن داود الخریبی و اصمعی حدیث کرد و محمدبن خلف بن مرزبان و قاضی ابوعبداﷲ المحاملی از وی روایت دارند. (از لباب الانساب ج 1 ص 520). او راست: کتاب فضائل البصره. رجوع به معجم البلدان ج 2 ص 270 شود. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) ابن یحیی بن صالح البلخی اللؤلؤی. از حفاظ حدیث بود و در سال 230 هَ. ق. در بلخ درگذشت. او راست: کتاب الایمان. (از اعلام زرکلی ج 1 ص 335). توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) ابن یحیی بن صبیح. رجوع به ابومحمد شود. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) ابن یحیی بن عبدالملک. رجوع به ابویحیی ناقد شود. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) ابن یحیی بن نافع الازدی. عبداﷲبن حفص الطاحی از وی روایت کند. رجوع به عیون الاخبار ج 2 ص 326 شود. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) ابن یحیی الضبی البصری الساجی (220- 307 هَ. ق. )، مکنی به ابویحیی الضبی. از محدثان و حفاظ بود. او راست: علل الحدیث. رجوع به اعلام زرکلی ج 1 ص 335 شود. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) قزوینی عمادالدین محمود (. 682 هَ. ق. ). وی در ادب و شعر صاحب قریحه بود و به جغرافی آشنائی و علاقه ٔ تام داشت. از تألیفات اوست: عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات، آثارالبلاد و اخبارالعباد. (فرهنگ فارسی معین ج 5). صاحب اعلام زرکلی آرد: زکریابن محمدبن محمود (605- 682هَ. ق. ). از سلاله ٔ انس بن مالک الانصاری النجاری. مورخ و جغرافی دان و از قضات بود. در (قزوین بین رشت و تهران) متولد شد و به شام و عراق رفت و امر قضاء واسط و حله را در دوران مستعصم عباسی بعهده گرفت و کتابهای فراوانی تصنیف کرد، از آنجمله. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَ ک َ ری یا] (اِخ) مراغی، مکنی به ابویحیی. او راست: العدد المعدوده. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). شیخ امام ابی یحیی زکریا المراغی از علمای صنف الثانی ازقرن ششم هجری. رجوع به کشف الظنون ج 2 ص 130 شود. توضیح بیشتر ...
  • زکریا. [زَک َ یا] (اِخ) مولتانی بهاءالدین و مشهور به بهاءالحق، پیشوای طریقه ٔ سهروردی که نزدیک مولتان بسال 565هَ. ق. متولد شد. وی در بغداد به حلقه ٔ ارادت شیخ شهاب الدین سهروردی درآمد و بعدها خلیفه ٔ او گردید. زکریا در مولتان اقامت گزید و فخرالدین عراقی از مشاهیر شعرای ایران در هفده سالگی به مولتان رفت و قریب بیست ودو سال در خدمت شیخ زکریا بود و از او خرقه ٔ ارشاد گرفت و جانشین شیخ گردید. رجوع به فرهنگ فارسی معین ج 5، تاریخ مغول اقبال ص 538 و حبیب السیر شود. توضیح بیشتر ...
نام های ایرانی

زکریا در نام های ایرانی

  • پسرانه، آن که خداوند او را ذکر می کند، نام یکی از آخرین پیامبران عهد قدیم، نام دانشمند و شیمیدان بزرگایرانی که کاشف الکل است، زکریای رازی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

زکریا در فرهنگ فارسی هوشیار

  • نام پیغامبری علیه السلام است
فرهنگ فارسی آزاد

زکریا در فرهنگ فارسی آزاد

  • زَکَریّا، پدر حضرت یوحنا معمدانی که کاهن بیت المقدس بود و به معجزه جبرئیل همسرش اِلیْصابات که او هم پیر بود و (نازا)، حامله شد و حضرت زکریا مُبَشِرّ حضرت مسیح متولد گردید. زَکَریّا و اِلیصابات در کلیسای کاتولیک از قدیسین می باشند و نام زکریا در قرآن نیز آمده است،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید