معنی سرادق

سرادق
معادل ابجد

سرادق در معادل ابجد

سرادق
  • 365
حل جدول

سرادق در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سرادق در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

سرادق در فرهنگ معین

  • سراپرده، خیمه، چادری که بالای صحن خانه کشند، جمع سرادقات. [خوانش: (سُ دِ) [معر. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

سرادق در لغت نامه دهخدا

  • سرادق. [س ُ دِ] (ع اِ) سراپرده. ج، سرادقات. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (دهار). سراپرده و شامیانه. (غیاث) (ربنجنی). و بعضی نوشته اند که این معرب سراپرده است. (آنندراج):
    بنشین در بزم بر سریر به ایوان
    خرگه برتر زن از سرادق کیوان.
    منوچهری.
    مگر لشکرگه غلمان خلدند
    سرادقشان زده دیبای اخضر.
    ناصرخسرو.
    این کعبه در سرادق شروان سریر داشت
    وآن کعبه در حدیقه ٔ مکه قرار کرد.
    خاقانی.
    و سرادق مزعفر در چهره ٔ هفت طارم اخضر کشید. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سرادق در فرهنگ عمید

  • سراپرده،
    خیمه،
    چادری که بالای صحن خانه بکشند،
    غبار یا دود که از اطراف چیزی بلند شود و آن را فراگیرد،. توضیح بیشتر ...
عربی به فارسی

سرادق در عربی به فارسی

  • غرفه نمایشگاه , عمارت کلا ه فرنگی , چادر صحرایی , درکلا ه خیمه زدن , درکلا ه فرنگی جا دادن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

سرادق در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پارسی تازی گشته فرهنگنامه نویسان گمان کرده اند که این واژه تازیگشته ی سراپرده است و شاید: سراد: چادر پنبه ای شامیانه، گرد برخاسته، دود برخاسته (اسم) خیمه سرا پرده، چادری که بر فراز صحن خانه کشند، غباری که گرد چیزی را فراگیرد جمع سرادقات. یا سرادق اعلی. بارگاه احدیت که انوار الهی و صقع ربوی ست سرادقات نوریه سرادقات قدرت سرادقات جلال. یا سرادقات جلال. سرادقات اعلی. یا سرادقات قدرت. سرادقات اعلی. یا سرادقات نوریه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

سرادق در فرهنگ فارسی آزاد

  • سُرادِق، سراپرده- چادر بزرگ- خیمه بزرگ- دخان و غبار برخاسته و احاطه کرده (جمع: سُرادِقات). توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه