معنی سلیس

سلیس
معادل ابجد

سلیس در معادل ابجد

سلیس
  • 160
حل جدول

سلیس در حل جدول

  • کلام و گفتار روان
مترادف و متضاد زبان فارسی

سلیس در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • روان، نرم،

    (متضاد) پیچیده، معقد
فرهنگ معین

سلیس در فرهنگ معین

  • (سَ) [ع.] (ص.) نک سلس.
لغت نامه دهخدا

سلیس در لغت نامه دهخدا

  • سلیس. [س َ] (معرب، اِ) لاتینی «سیلیس، سیلیسیوم ». سیلیس. دزی «سلیس » را با تردیدی نقل و آنرا (نام گیاهی) ترجمه کرده و نوعی از (عینون) دانسته است. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). به معنی سلسیس است که سنگ پا باشد و آن نوعی از سنگ متخلخل است. (برهان). رجوع به سیلیس شود. || (ص) آشنا. مأنوس. || غیرمعلق. (ناظم الاطباء). || (ع ص) روان و هموار. (غیاث) (آنندراج).
    - سلیس نویس، واضح نویس. آنکه واضح و خوانا نویسد. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سلیس در فرهنگ عمید

  • شیوا، فصیح،

    سَلِس
فارسی به انگلیسی

سلیس در فارسی به انگلیسی

  • Fluent, Smooth, Limpid, Liquid, Perspicuous, Silver-Tongued
فارسی به عربی

سلیس در فارسی به عربی

  • خصله، سائل، سهل، طلیق، ناعم
فرهنگ فارسی هوشیار

سلیس در فرهنگ فارسی هوشیار

  • روان این واژه را آنندراج از غیاث اللغات برگرفته معین با بهره گیری از خیام پور در فرهنگ فارسی می نویسد: ((از منابعی که در دست است تنها در معیار اللغه دیده می شود)) فرهنگ عربی به فارسی لاروی نیز واژه ی سلیس را نیاورده است فرانسوی شن. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

سلیس در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب