معنی سگالیدن

سگالیدن
معادل ابجد

سگالیدن در معادل ابجد

سگالیدن
  • 175
حل جدول

سگالیدن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سگالیدن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اندیشه کردن، اندیشیدن، فکر کردن، دشمنی کردن
فرهنگ معین

سگالیدن در فرهنگ معین

  • اندیشیدن، خصومت ورزیدن. [خوانش: (س دَ) (مص ل.)]
لغت نامه دهخدا

سگالیدن در لغت نامه دهخدا

  • سگالیدن. [س ِ دَ] (مص) (از: سگال + یدن، پسوند مصدری). (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). به معنی سگالش که دشمنی و خصومت کردن. (برهان):
    این مسخره با زن بسگالید و برفتند
    تا جایگه قاضی با بانگ علا لا.
    نجیبی.
    || اندیشه نمودن. (برهان). اندیشه کردن. (غیاث). اندیشیدن. (آنندراج): اشموئیل بمرد طالوت آهنگ کشتن داود کردو بسگالید که نیمشب برود و داود را بکشد. (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی).
    نشست و سگالید از هر دری
    ببخشید هرکار بر هر سری. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سگالیدن در فرهنگ عمید

  • اندیشیدن، فکر کردن: کدام چاره سگالم که با تو درگیرد / کجا روم که دل من دل از تو برگیرد (سعدی۲: ۳۹۸)، کس بند خدایی به سگالش نگشاید / با بند خدایی ره بیهوده بمسگال (ناصرخسرو: ۲۵۵)،
    پنداشتن،
    رای زدن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

سگالیدن در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

سگالیدن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • فکر کردن، پنداشتن، رای زدن
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید