معنی سیر

سیر
معادل ابجد

سیر در معادل ابجد

سیر
  • 270
حل جدول

سیر در حل جدول

  • طعنه زن پیاز
  • مقابل گرسنه
  • واحدی 75 گرمی
  • بد بوی پرخاصیت
  • بد بوی پرخاصیت، طعنه زن پیاز، واحد وزن، مقابل گرسنه
فرهنگ معین

سیر در فرهنگ معین

  • (س یَ) [ع.] (اِ.) جِ سیرت، روش ها.
  • (اِ.) واحدی برای وزن برابر با 75 گرم.
  • (پس.) پسوندی است دال بر مکان: سردسیر.
  • [په. ] (اِ. ) گیاهی است از تیره سوسنی ها، علفی و پیازدار که شامل برگ های باریک دراز است. قسمت مورد استفاده آن همان قسمت غده های زیرزمینی وی است. برای سیر در تداوی اثر ضدعفونی کننده و اشتهاآور و ضد کرم و کم کننده فشار خون ذکر شده است. به علت وجود ما. توضیح بیشتر ...
  • (مص ل. ) راه رفتن، گردش کردن، (اِمص. ) رفتار، گردش، حرکت. [خوانش: (سَ یا س) [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
  • کسی که معده اش از غذا پُر است، بیزار، متنفر، رنگ تند. [خوانش: [په. ] (ص. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

سیر در لغت نامه دهخدا

  • سیر. [س َ] (ع اِمص) گشت. تفرج. گردش. سفر و سیاحت. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح صوفیان) بر دو معنی اطلاق میشود: یکی سیر الی اﷲ و دیگری سیر فی اﷲ. سیر الی اﷲ نهایت دارد و آن این است که سالک چندان سیر کند که خدا را بشناسد و چون خود را شناخت سیر تمام شود و ابتدای سیر فی اﷲ حاصل شود و سیر فی اﷲ را انتهاو غایت نیست. و اول درجه از درجات سیر خروج از تنگنای جهان است. و اول مقامی که در طریق سیر از آن عبورمیکنند مقام توبت است که آنرا «باب الابواب » گویند. توضیح بیشتر ...
  • سیر. [س َ] (ع مص) رفتن و رفتار. (غیاث اللغات) (آنندراج). رفتن. (المصادر زوزنی) (دهار) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 60). گردش:
    عطاردی است زحل سرزبان خامه ٔ او
    که وقت سیرش خورشید یار میسازد.
    خاقانی.
    از پای برهنه چه سیر و از شکم گرسنه چه خیر. (گلستان).
    - سبک سیر، آهسته رفتار. کندرو:
    چنین است گردیدن روزگار
    سبک سیر و بدعهد و ناپایدار.
    سعدی.
    || راندن. (آنندراج) (المصادر زوزنی) (منتهی الارب) (دهار). || گردیدن. (آنندراج). توضیح بیشتر ...
  • سیر. (ص) پهلوی «سر»، زباکی «سر» (راضی، خشنود). (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). نقیض گرسنه. (برهان). مقابل گرسنه. (آنندراج):
    بساکسا که بره است و فرخشه بر خوانش
    و بس کسا که جوین نان همی نیابد سیر.
    رودکی.
    یکی صمصام فرعون کش عدوخواری چو اژدرها
    که هرگز سیر نبود وی ز مغز و از دل اعدا.
    دقیقی.
    نه پیل و نه تخت و نه بار و بنه
    بنانی تو سیری و هم گرسنه.
    فردوسی.
    یک نیمه ٔ گیتی ستد و سیر نباشد
    تا نیمه ٔ دیگر گرد و دیر نباشد. توضیح بیشتر ...
  • سیر. [ی َ] (ع اِ) ج ِ سیرت. عادتها. خصلتها. (غیاث) (فرهنگ رشیدی):
    ای نه جمشید و به صدر اندر جمشیدسیر
    ای نه خورشید و به بزم اندر خورشیدفعال.
    فرخی.
    بی فضایل سیر تو نتوانند گرفت
    هر کجا آب نباشد نتوان کرد شناه.
    فرخی.
    داند ایزد که جز فریشته نیست
    که در او این چنین سیر باشد.
    مسعودسعد.
    اگرچه زنم زن سیر نیستم
    ز حال جهان بی خبر نیستم.
    نظامی.
    درین بوم حاتم شناسی مگر
    که فرخنده رویست و نیکوسیر.
    سعدی.
    || علم تواریخ و بیان احوال گذشتگان. توضیح بیشتر ...
  • سیر. (اِخ) دهی است از دهستان باراندوزچای بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه. دارای 126 تن سکنه. آب آن از چشمه و قنات. محصول آنجا غلات، توتون، حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
  • سیر. (اِخ) دهی است از دهستان کوهپایه ٔ بخش ریوش شهرستان کاشمر. دارای 1501 تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، میوجات و عناب. شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
  • سیر. (اِخ) دهی است جزء دهستان آتش بیک بخش سراسکند شهرستان تبریز. دارای 773 تن سکنه. آب آن از چشمه و رودخانه. محصول آنجا غلات، حبوبات، پنبه. شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سیر در فرهنگ عمید

  • رفتن و گردش کردن، راه رفتن،
    گردش،
    بررسی،
    * سیر الی‌اللـﻪ: (تصوف) رفتن به سوی خدا به قصد وصول به حق و حقیقت،
    * سیر آفاق و انفس: [مجاز] رفتن و گردش کردن در شهرها و نقاط مختلف عالم و تحقیق و مطالعه در نفوس انسانی،. توضیح بیشتر ...
  • [مقابلِ گرسنه] آن‌که تازه غذا خورده و معده‌اش پر است و دیگر میل به خوراک ندارد،
    پر، سرشار،
    بیزار،. توضیح بیشتر ...
  • واحد اندازه‌گیری وزن در ایران، برابر با ۷۵ گرم (= ۱۶ مثقال یا یک‌چهارم من تبریز)،. توضیح بیشتر ...
  • غدۀ زیرزمینی گیاه سیر با قطعه‌های جداگانه و سفید رنگ در غشاهای نازک و ظریف که بوی تندی دارد،
    گیاه این غده که علفی، پایا، و از خانوادۀ سوسن است،. توضیح بیشتر ...
  • سیرت
فارسی به انگلیسی

سیر در فارسی به انگلیسی

  • Circuit, Circulation, Contented, Full, Jaded, Passage, Sick
فارسی به ترکی

سیر در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

سیر در فارسی به عربی

  • بالکامل، بشکل متعب، صوم، متعب، موکب، نزهه
تعبیر خواب

سیر در تعبیر خواب

  • سیر در خواب مال حرام است. - محمد بن سیرین
  • خوردن سیر درخواب، رنج و غم و گریستن بود. اگر بیند نخورد او را مضرت کمتر بود. - اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی. توضیح بیشتر ...
  • دیدن سیر در خواب بر پنج وجه است. اول: مال حرام. دوم: سخن زشت. سوم: غم و اندوه. چهارم: گریستن. پنجم: سختی دیدن. - امام جعفر صادق علیه السلام. توضیح بیشتر ...
خواص گیاهان دارویی

سیر در خواص گیاهان دارویی

  • با تحقیقاتی که جدیدا روی موشهای آزمایشگاهی انجام شده نتیجه گرفته اند که بادمجان دارای یک ماده ضد تشنج است که در درمان بیماری صرع اثر بسیار خوبی درد. بنابراین اشخاصی که تشنج دارند و یا مبتلا به این بیماری می باشند بهتر است که از بادمجان استفاده کنند. سیر از نظر طب قدیم ایران گرم و خشک است اسانس سیر که در اثر تقطیر سیر با بخار آب حاصل می شود مرکب از مواد سولفوره بوده و مایعی است به رنگ قرمز نارنجی و دریا بوئی کمتر که از خودس یر که برای تغییر طعم غذا مصرف می شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ گیاهان

سیر در فرهنگ گیاهان

کالری خوراکی ها

سیر در کالری خوراکی ها

گویش مازندرانی

سیر در گویش مازندرانی

  • گوسفند با سر قهوه ای مایل به سفید
  • سیر گیاهی است از تیره ی سوسنی ها که علفی و پیازدار و شامل...
فرهنگ فارسی هوشیار

سیر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • جمع سیرت، عادتها و خصلتها گشت و تفریح و گردش و سفر و سیاحت
فارسی به ایتالیایی

سیر در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

سیر در فارسی به آلمانی

  • Abweichung (f), Ausflug (m), Marsch, Marschieren, März, Müde, Tour (f), Löwe (m), Melken, Milch (f), Knoblauch (m), Löwe (m). توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

سیر در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید