معنی شبیه

شبیه
معادل ابجد

شبیه در معادل ابجد

شبیه
  • 317
حل جدول

شبیه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

شبیه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تالی، جور، عوض، قبیل، قرین، کفو، ماننده، مانسته، مانند، متشابه، متماثل، مثل، مشابه، نظیر، نمونه، هماننده، همانند، همسان، تعزیه، نمایش،
    (متضاد) متضاد، مختلف. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

شبیه در فرهنگ معین

  • (ص.) مثل، مانند، (اِ.) تعزیه. [خوانش: (شَ) [ع.]]
  • خوانی (~. خا) [ع - فا.] (حامص.) تعزیه خوانی.
  • گردان (~. گَ) [ع - فا.] (ص فا.) کارگردان نمایش های مذهبی.
لغت نامه دهخدا

شبیه در لغت نامه دهخدا

  • شبیه. [ش َ] (ع ص، اِ) همانند. مثل. یقال: «هذا شبیه ذاک »؛ این مانند آن است. (از اقرب الموارد). مانند. (متن اللغه) (منتهی الارب). نظیر. شبه. همچون. همال. تا. چون. ند. همتا. ج، اشباه:
    نمتک و بسد نزدیکشان یکی باشد
    از آن که هر دو به گونه شبیه یکدگرند.
    قریع. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شبیه در فرهنگ عمید

  • مانند، همانند،

    تعزیه،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

شبیه در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

  • مانند، همانند، همدیس، همسان
کلمات بیگانه به فارسی

شبیه در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

شبیه در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

شبیه در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

شبیه در فارسی به عربی

  • صنع، علی حد سواء، مثل، منافس، نظیر، وسام
فرهنگ فارسی هوشیار

شبیه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • همانند، نظیر، همچون، همتا
فارسی به ایتالیایی

شبیه در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

شبیه در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید