معنی شمر

شمر
معادل ابجد

شمر در معادل ابجد

شمر
  • 540
حل جدول

شمر در حل جدول

فرهنگ معین

شمر در فرهنگ معین

  • شمر بن ذی الجوشن قاتل امام حسین (ع)، (کن. ) شخص بسیار خشن و سختگیر و ظالم و بدخو، هم جلودار کسی نبودن کنایه از: هیچ چیز یا هیچ قدرتی توانایی ممانعت از خلاف کاری یا تندروی کسی را نداشتن. [خوانش: (ش) (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
  • آبگیر، حوض کوچک. [خوانش: (شَ مَ) (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

شمر در لغت نامه دهخدا

  • شمر. [ش َ م َ] (اِ) حوض خرد و کوچک. (برهان) (ناظم الاطباء). حوض. حوض کوچک و تالاب. (غیاث) (ناظم الاطباء). آبگیر خرد. (آنندراج) (انجمن آرا). آبگیر. آبدان. (فرهنگ اوبهی). آبگیر. غفج. (لغت فرس اسدی). آبگیر خرد و شاید بمعنی آبگیر بزرگ هم اطلاق می شده. (از فرهنگ لغات شاهنامه). ژی. آبکند. (یادداشت مؤلف):
    چو آب اندر شمر بسیار ماند
    زهومت گیرد از آرام بسیار.
    دقیقی.
    بحر جایی که کف راد تو باشد شمریست
    بلکه پیش کف تو کرد نداند شمری. توضیح بیشتر ...
  • شمر. [ش ُ م َ] (نف مرخم) شمارنده. تعدادکننده و همیشه به صورت مرکب استعمال میگردد. (ناظم الاطباء). شمارنده. (از آنندراج) (از انجمن آرا). مخفف شمار و شمرنده و همیشه بصورت ترکیب آید، چون: ستاره شمر، اخترشمر، دینارشمر. (یادداشت مؤلف).
    - ستاره شمر، ستاره شناس. منجم. (یادداشت مؤلف):
    به سام نریمان ستاره شمر
    چنین گفت کای گرد زرین کمر.
    فردوسی.
    رجوع به ماده ٔ ستاره شمر شود.
    || امر به شمردن. (آنندراج) (انجمن آرا). توضیح بیشتر ...
  • شمر. [ش َ] (ع مص) خرامیدن در رفتار. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از غیاث). گشنی کردن در رفتن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). || کوشیدن در رفتار. سرعت نمودن و بشتاب رفتن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). || فراهم آوردن چیزی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || درودن خرما. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). درودن خرما یا چیدن میوه ٔ آن. (از اقرب الموارد). || نفرت نمودن نفس از چیزی که ناخوش دارد آنرا. توضیح بیشتر ...
  • شمر. [ش ِ] (ع ص) رجل شمر؛ مرد آزموده کار رسا ودانای در امور. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). کارآزموده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دانای امور. (از منتهی الارب) (آنندراج). || مرد سخی. (ناظم الاطباء). جوانمرد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • شمر. [ش ِم ْ م ِ] (ع ص) شر شمر؛ بدی سخت. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). بدی شدید. (ناظم الاطباء) (از مهذب الاسماء). توضیح بیشتر ...
  • شمر. [ش َم ْ م َ] (اِخ) مجموعه ٔ قبایلی که به عرب یمن انتساب دارند و بین آنان و عنزی دشمنی قدیم است. مرکز قبیله های شمر در بلاد «طی » در شمال بلاد عرب، الجزیره، بین النهرین، حوالی دجله و فرات است. مرجع آنها «دیرالزور»است. از شعب شمر «بنوتمیم » می باشد. افراد این قبایل به تعلیمات وهابیه متمایلند. (فرهنگ فارسی معین). توضیح بیشتر ...
  • شمر. [ش َ م ِ] (اِخ) ابن افریقیس، بانی سمرقند یا اول کسی که آنرا فتح کرده، و قیل انه غزا مدینه السغد فقلعها فقیل شمرکند فعربت سمرقند و اسکان المیم و فتح الراء لحن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شمربن افریقیس بن ابرهه بن حارث الرایش از ملوک یمن بر ماوراءالنهر استیلا یافت و شهر سمرکند را بنا کرد. (حبیب السیر چ سنگی ج 1 ص 92). چون ناشر بمرد پس از او کشورش به شمربن افریقیس بن ابرهه رسید. وی پانصد هزار سپاه گرد کرد و به عراق اندرشد. توضیح بیشتر ...
  • شمر. [ش َ م ِ] (اِخ) ابن ذی الجوشن ضبابی کلابی. نام او شرحبیل و کنیت او ابوالسابغه است. از رؤسای هوازن و مردی شجاع بود (مقتول 66 هَ. ق. / 686 م. ). در صفین در لشکر علی (ع) حضور داشت. سپس در کوفه اقامت کرد و به روایت حدیث پرداخت در واقعه ٔ کربلا شرکت جست و در شمار قاتلان امام حسین (ع) درآمد. عبیداﷲ او را با سر امام حسین (ع) به شام نزد یزید فرستاد. سپس وی به کوفه برگشت. چون مختاربن ابوعبیده ٔ ثقفی قیام کرد و شمر از کوفه بیرون رفت، مختار غلام خود را با گروهی به طلب او فرستاد. توضیح بیشتر ...
  • شمر. [ش ِ] (اِخ) ابن لهیعه ٔ حمیری. ملقب به ذوالجناح. (یادداشت مؤلف): یکی از ملوک یمن که او را شمر ذوالجناح گفتند خروج کرده بود تا ماوراءالنهر گرفته و غارتها کرده و از آنجا به صین رفته و قصه ٔ آن دراز است. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 85). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شمر در فرهنگ عمید

  • آبگیر، تالاب: همچو روی رومیان از ابر رنگین شد چمن / همچو موی زنگیان از باد پرچین شد شمر (قطران: ۱۱۱)،
    حوض کوچک،. توضیح بیشتر ...
  • شمردن
    شمرنده، شمارنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): ستاره‌شمر، روزشمر،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

شمر در فارسی به انگلیسی

گویش مازندرانی

شمر در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

شمر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • شمارنده و تعداد کننده، اختر شمر
فرهنگ فارسی آزاد

شمر در فرهنگ فارسی آزاد

  • شِمْر، فرزند ذوالجوشن که خود به شمر ذوالجوشن مشهور گردید. مردی بود سپاهی و دلیر که در جنگ صِفِّین در خدمت حضرت علی و از سرداران بود، اما در کربلا سرکرده مهاجم ها بر حضرت سیّد الشهداء گردید و بعدها بدست مأمورین مختار ثقفی در 66 هجری کشته شد،. توضیح بیشتر ...
  • شِمْر، سخی- بصیر- مُجَرَّب و کاردان،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب