معنی شه

شه
معادل ابجد

شه در معادل ابجد

شه
  • 305
حل جدول

شه در حل جدول

فرهنگ معین

شه در فرهنگ معین

  • (شُ) (اِ.) کلمه ای است که هنگام نفرت و بیزاری بر زبان آورند.
لغت نامه دهخدا

شه در لغت نامه دهخدا

  • شه. [ش َه ْ] (اِ) مخفف شاه. پادشاه. سلطان:
    شفیع باش بر شه مرا بدین زلت
    چو مصطفی بر دادار بَرْرَوِشْنان را.
    دقیقی.
    ستم باد بر جان او ماه و سال
    که شد بر تن و جان شه بدسگال.
    فردوسی.
    سلیسون شه فرخ اخترش بود
    فلقراط شه را برادرش بود.
    عنصری.
    شه گیتی ز غزنی تاختن برد
    بر افغانان و بر گبران کهبر.
    عنصری.
    گوید که مرا این می مشکین نگوارد
    الا که خورم یاد شه عادل و مختار.
    منوچهری.
    شه آن به که باشد بزرگ از گهر
    خرد دارد و داد و فرهنگ و فر. توضیح بیشتر ...
  • شه. [ش ُه ْ] (صوت، اِ) کلمه ای است که در محل کراهت و نفرت گویند. (برهان) (از رشیدی) (از جهانگیری) (از انجمن آرا) (از غیاث اللغات). اف. کلمه ٔ نفرین. اُه. وای: پیغمبر (ص) ایشان را گفت: اگر به من نگروید خدای تعالی شمارا عذاب کند. ابولهب آنجا ایستاده بود گفت شُه ْ بر تو باد ای محمد بدین دین که آوردی. (ترجمه ٔ طبری بلعمی). گفت [ابولهب] ای محمد تو ما را بدین خواندی، شُه ْ بر تو باد و بر دین تو. (ترجمه ٔ طبری بلعمی).
    گفت قابیل آه شه بر عقل من
    که بود زاغی ز من افزون به فن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شه در فرهنگ عمید

  • شاه
  • در مقام نفرت و کراهت بر زبان می‌آورند: شه بر آن عقل و گزینش که تو راست / چون تو کان جهل را کشتن سزاست (مولوی: ۲۶۷)،. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

شه در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

شه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) شاه. یا شه دوپاس. محمد (ص) (که شفاعت گناهان را تا دو پاس از روز می کند)، آدم ابوالبشر (چه گویند او تا دو پاس از روز که پانصد سال باشد در بهشت بود و هر روز بهشت 1000 سال دنیاست)، آفتاب، دل قلب. یا شه نیم روز (نیمروز) . محمد ص، آدم ابوالبشر، پادشاه سیستان، رستم زال، دل قلب، آفتاب. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید