معنی شهر

شهر
معادل ابجد

شهر در معادل ابجد

شهر
  • 505
حل جدول

شهر در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

شهر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آبادی، بلد، دیار، شهرستان، کشور، مدینه، ملک، ناحیه، ولایت، برج، ماه،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

شهر در فرهنگ معین

  • (~.) [ع.] (اِ.) ماه.
  • آبادیی که جمعیت زیاد، خانه ها، مغازه ها و خیابان های بزرگ و وسیع داشته باشد، کشور، هرت کنایه از: شهری که در آن نظم و قانون نیست. [خوانش: (شَ) [په. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

شهر در لغت نامه دهخدا

  • شهر. [ش َ] (اِ) مدینه و بلد و اجتماع خانه های بسیار و عمارات بیشمار که مردمان در آنها سکنی می کنند در صورتی که بزرگتر از قصبه و قریه و ده باشد. (ناظم الاطباء). مدینه. (غیاث اللغات). بلد. بَلْده. کوره. فسطاط. مصر. آبادی که بر خانه های بسیار و خیابانها و میدانها وبازارها مشتمل و دارای سازمانهای اداری و انتظامی باشد. مجموعه ٔ شماره ٔ بسیار از خانه ها و عمارات و خیابانها و کوچه ها که در ناحیه ای محدود قرار دارند. توضیح بیشتر ...
  • شهر. [ش َ] (ع ص، اِ) دانا. (منتهی الارب). عالم. (اقرب الموارد). || تراشه ٔ ناخن مانندی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ماه. (منتهی الارب) (دهار). وقتی که ماه آشکارا گردد و قریب بکمال رسد. (منتهی الارب). قمر. (اقرب الموارد). || ماه نو. (منتهی الارب). و این را از آن شهر گویند که چون مردم نظر میکنند بسوی هلال پس شهرت میدهند آنرا. (غیاث اللغات). هلال. (از اقرب الموارد). || ماه. (ترجمان القرآن). ج، شهور. یک قسمت از دوازده قسمت تقسیم روزهای سال. توضیح بیشتر ...
  • شهر. [ش َ] (ع مص) آشکارا کردن چیزی را. (منتهی الارب). شهره. (منتهی الارب). آشکارا کردن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). معروف کردن. (المصادر زوزنی): شهره بکذا شهراً؛ آشکارا کردن یا آشکار با زشتی کردن. (از اقرب الموارد). || برکشیدن شمشیر خود را از نیام: یشهر سیفه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). شمشیر خود را برکشیدن. شمشیر بکشیدن. (المصادر زوزنی). رجوع به شهرت شود. توضیح بیشتر ...
  • شهر. [] (ع اِ) آلت جلا. (یادداشت مؤلف): و الیاقوت بصلابته یغلب مادونه. و انما یجلی بالماء علی صفیحه نحاس. فان کان المطلوب جلأه غائراً فالشهر مکان الصفیحه النحاسیه. (از الجماهر فی معرفه الجواهر). توضیح بیشتر ...
  • شهر. [ش َ] (اِ) نامی است که در آمل و کجور به شمشاد دهند. (یادداشت مؤلف). رجوع به شمشاد شود. توضیح بیشتر ...
  • شهر. [ش َ] (اِخ) ابن باذان. حاکم صنعاست. (حبیب السیر چ طهران ص 154). توضیح بیشتر ...
  • شهر. [ش َ] (اِخ) ابن حوشب. محدث است. (منتهی الارب).

  • شهر. [ش َ] (اِخ) ابوعاصم. تابعی است. (یادداشت مؤلف). رجوع به ابوعاصم شود. توضیح بیشتر ...
  • شهر. [ش َ] (اِخ) دهی است بزرگ در گناباد که آنرا قصبه هم نامند. دارای آب بزرگی است و گویا در قدیم مرکز گناباد بوده است. (یادداشت بخط محمدِ پروین گنابادی). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شهر در فرهنگ عمید

  • مکان مسکونی بزرگ شامل خیابان‌ها، بازارها، تاسیسات اداری، و امثال آن،
    [مجاز] مردم شهر، اهلی شهر،. توضیح بیشتر ...
  • هلال،

    قمر، ماه،

    یک ماه قمری،
فارسی به انگلیسی

شهر در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

شهر در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

شهر در فارسی به عربی

  • ابرشیه، بلده، بیت، مدینه
تعبیر خواب

شهر در تعبیر خواب

  • اگر به خواب بیند که شهری شد، دلیل است دینش قوی گردد و به مراد برسد. اگر بیند که از شهر بیرون یا بیرونش کردند، تاویل به خلاف این باشد. اگر بیند که از شهر به شهری رفت، دلیل است زن را طلاق دهد و زن شوهر دیگر کند. اگر بیند که از شهر مسلمان به شهر کفر رفت، دلیل است در دین کافران رود. اگر بیند که در شهر گرمسیر برف و یخ دید، دلیل است که در آن شهر تنگی است. اگر در شهر سردسیر بیند، دلیل فراخی نعمت است. اگر بیند که از روستائی به شهر آمد، دلیل منفعت بود. توضیح بیشتر ...
  • اگر خود را در شهرهای هندوستان بیند، دلیل است کارش تباه شود. اگر در شهرهای ترکستان بیند، دلیل که بر دشمنان ظفر یابد. اگر خود را در شهرهای ماوراالنهر بیند، دلیل عز و جاه است. اگر خود را در شهر خوارزم بیند، دلیل که کارش بسته گردد. اگر در شهرهای خراسان ببیند، دلیل که کارش به آسانی تمام شود. اگر خود را در شهرهای طبرستان بیند، دلیل که به کار سخت گرفتار شود. اگر خود را در شهرهای عراق بیند، دلیل کامرانی و دولت است. توضیح بیشتر ...
  • اگر خود را در شهر فارس بیند، دلیل است صحبت او با پارسیان بود. اگر در شهر کرمان بیند، دلیل است عیالش زیاده گردد. اگر شهر حجاز بود، دلیل که حج بگذارد. اگر خود را در شهرهای یمن بیند، دلیل ایمنی است. اگر در شهرهای مصر بیند، دلیل خرمی است. اگر خود را به شهر شام بیند، دلیل که غمگین گردد. اگر در شهر آذربایجان بیند، دلیل که کارها به رنج و بلا کند. اگر در شهرهای روم بیند، دلیل که مرادش برآید و کامرانی یابد. اگر در شهرهای فرنگ بیند، دلیل که در کار دنیائی نیک شود، اما در دین ضعیف است. توضیح بیشتر ...
  • اگر خویش را در شهر حلب بیند، دلیل که از بزرگی منفعت یابد. اگر در شهر دمشق بیند، دلیل است روزی بر وی فراخ شود. اگر خود را در بیت المقدس بیند، دلیل است که پارسا باشد و حج گذارد. اگر در شهر اخلاص بیند، دلیل است کارش شوریده شود. اگر در شهر دربند بیند، کارش بسته شود. اگر در شهر نفیس بیند، دلیل است کارش نقصان پذیرد. اگر در شهر لنجه بیند، کارش زیاده شود. اگر در مراغه بیند، دلیل راحت است. اگر خود را در شهر تبریز بیند، دلیل اندوه است. توضیح بیشتر ...
  • دیدن شهرها در خواب بر چهار وجه است. اول: دین و دیانت. دوم: به عیش گذرانیدن. سوم: از زنی که حلال اوست منفعت بیند. چهارم: راحت. - امام جعفر صادق علیه السلام. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

شهر در گویش مازندرانی

  • شمشاد، آبادی بزرگ، پر جمعیت
فرهنگ فارسی هوشیار

شهر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • آبادی بزرگ که دارای بلدها، اجتماع خانه های بسیار و عمارات بیشمار که مردمان در آنها سکنی میکنند، در صورتی که بزرگتر از قصبه و قریه و ده باشد، آبادی برگ که دارای خیابانها و کوچه ها و خانه ها و دکانها و نفوس بسیار باشد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

شهر در فرهنگ فارسی آزاد

  • شَهْر، ماه (جمع: اَشْهُر- شُهُور)
فارسی به ایتالیایی

شهر در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه