معنی شور

شور
معادل ابجد

شور در معادل ابجد

شور
  • 506
حل جدول

شور در حل جدول

  • انگیزه، رایزنی، هیجان، غوغا
  • مزه نمک
  • هیجان و غوغا
  • انگیزه
  • دستگاهی در موسیقی ایرانی
  • یکی از هفت دستگاه موسیقی ایرانی
  • انگیزه، مزه نمک، رایزنی، هیجان و غوغا، دستگاهی در موسیقی ایرانی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

شور در فرهنگ معین

  • (مص ل.) مشورت کرد، (اِمص.) مشورت. [خوانش: (شَ) [ع.]]
  • (اِ. ) هیجان، غوغا، فتنه، آشوب، مخلوط خیار وگل کلم و کرفس و هویج و سبزی را در آب نمک خیساندن، (ص. ) پرنمک، بدشگون. [خوانش: (شَ) [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
  • (اِمص. ) ورزیدن، به کار بردن، عمل کردن. 2- (اِفا. ) در ترکیبات به معنی «شورنده » آید: الف - (به کار برنده، ورزنده): سلاحشور، سلحشور. ب - زیر و زبر کننده، برهم زننده: خاکشور. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

شور در لغت نامه دهخدا

  • شور. (ص) چیز پرنمک. (رشیدی). نمکین. (غیاث اللغات). چیزی پرنمک. (انجمن آرا) (آنندراج). نمکین و هر چیز که طعم نمک در آن باشد. (ناظم الاطباء). طعمی و لذتی باشد معروف. (برهان) (از جهانگیری). چیزی که در آن مزه ٔ نمک بیش از اعتدال باشد. پرنمک. (حاشیه ٔ برهان چ معین). طعم نمک. مالح. مملوح. نمک سود. با نمکی بیش از حد مطبوع. (یادداشت مؤلف):
    کار بوسه چو آب خوردن شور
    بخوری بیش تشنه تر گردی.
    رودکی.
    بیامد پس آنگاه تا شهر بلخ
    ز دانش چشیده همه شور و تلخ. توضیح بیشتر ...
  • شور. (اِ) آشوب. (برهان) (رشیدی) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (آنندراج). فتنه و فساد. شورش. (ناظم الاطباء). انقلاب. ثورت. (یادداشت مؤلف):
    تا برنهاد زلفک شوریده را به خط
    اندرفتاده گرد همه شهر شور و شر.
    عماره ٔ مروزی.
    چو شد مرز هیتالیان پر ز شور
    بجستند از تخم بهرام گور.
    فردوسی.
    چه شور خواهی از این بیش کآن دو روی سپید
    سیاه گردد و تو شرمناک و من غمگین.
    فرخی.
    سه بار با تو به دریای بیکرانه شدم
    نه موج دیدم نه هیبت و نه شور ونه شر. توضیح بیشتر ...
  • شور. (نف مرخم) شوینده. (رشیدی) (آنندراج) (انجمن آرا). مخفف شورنده بجای شوینده، در ترکیبات: قالی شور. مرده شور. خودشور. طلاشور. ریگ شور. جامه شور. روشور. تن شور. سرشور (گِل ِ. ). کهنه شور. قاب شور (جل. ). گوش شور (آلت طبیب). لگن شور (با خطابی به استخفاف پرستار بیمار را). تخته شور. (یادداشت مؤلف). رجوع به هر یک از این ترکیبات شود. || (اِمص) عمل شستن. یک بار شستن (در جامه). شستن و پاکیزه ساختن به آب. (برهان) (جهانگیری): شور اول این جامه است. توضیح بیشتر ...
  • شور. [ش َ] (ع اِ) انگبین گرفته شده. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). انگبین. (از لسان العرب). || (اِمص) خوبی. || فربهی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (اِ) هیأت. (منتهی الارب). هیأت و شکل و صورت. (ناظم الاطباء). || لباس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || زینت. (ناظم الاطباء) (از لسان العرب). توضیح بیشتر ...
  • شور. [ش َ] (ع مص) بیرون آوردن عسل را و چیدن آن از لانه ٔ زنبور عسل. (از لسان العرب). چیدن عسل را از خانه ٔ زنبور عسل. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). انگبین رفتن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). عسل چیدن. شیار. شیاره. مشار. مشاره. (لسان العرب). و رجوع به مصادر مزبور شود. || عرضه کردن ستور را در بیع. ریاضت دادن اسبان را هنگام عرضه کردن بر خریدار یا آزمودن تا بنگرد حسن و نجابت و تک آنها را و یا برگردانیدن آنها راو کذلک کنیز و أمه را. توضیح بیشتر ...
  • شور. [ش َ] (ع مص) مشوره. مشورت و کنکاج و کنکاش. (ناظم الاطباء). رای زدن با. سگالیدن بایکدیگر. رای زدن با هم. رای زدن. (یادداشت مؤلف). بمعنی شوری و مشورت استعمال کنند اما درست نیست. (ازمحیطالمحیط). مشوره و کنکاش کردن. (غیاث اللغات). توضیح بیشتر ...
  • شور. (اِ) (دستگاه. ) (اصطلاح موسیقی) این دستگاه ریشه ٔ بسیار قدیم دارد و مبنای بیشتر موسیقی های محلی و موسیقی معمول در ایلات بشمار میرود واینک به ذکر نغمه های شور و گوشه های آن می پردازیم:
    الف - نغمه ٔ ابوعطا؛ این نغمه از درجه ٔ دوم دوره ٔ دستگاه شور آغاز میگردد که در عین حال نت ایست بشمار میرود. نت شاهد آن درجه ٔ چهارم دوره است و نت متغیر ندارد. اینک نمونه هائی از آغاز گوشه های مهم آن: درآمد و حجاز؛ که نت شاهد آن درجه ٔ پنجم دوره ٔ دستگاه شور و نت ایست آن مایه ٔ آن است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شور در فرهنگ عمید

  • مشورت، کنکاش،
    * شور کردن: (مصدر لازم) مشورت کردن، کنکاش کردن، رای زدن،. توضیح بیشتر ...
  • نمکین، پرنمک، ویژگی هر‌چیزی که طعم نمک داشته باشد،
  • آشوب، غوغا، فریاد،
    فتنه،
    هیجان، آشفتگی،
    * شور‌و‌غوغا:
    آشوب و غوغا، فریاد و فغان،
    هیجان و آشفتگی، هیاهو،. توضیح بیشتر ...
  • از دستگاه‌های هفت‌گانۀ موسیقی ایرانی،
فارسی به انگلیسی

شور در فارسی به انگلیسی

  • Briny, Chevre, Counsel, Crisis, Discussion, Ecstasy, Emotion, Exaltation, Excitement, Expression, Extreme, Extremity, Exuberance, Feeling, Ferment, Fever, High, Intensity, Intensiveness, Paroxysm, Passion, Pickled, Raciness, Rage, Relish, Saline, Salt, Salty, Sensation, Spirit, Stir, T. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

شور در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

شور در فارسی به عربی

  • احساس، اخدود، تشاور، حماس، عاطفه، مالح، هوس
گویش مازندرانی

شور در گویش مازندرانی

  • گونه ای علف که در کنار دریا روید، شور پرنمک، اضطراب درونی...
فرهنگ فارسی هوشیار

شور در فرهنگ فارسی هوشیار

  • چیز پر نمک، نمکین و هر چیز که طعم نمک در آن باشد و بمعنی آشوب. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

شور در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب