معنی طی کردن

طی کردن
معادل ابجد

طی کردن در معادل ابجد

طی کردن
  • 293
حل جدول

طی کردن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

طی کردن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پیمودن، درنوردیدن، عبور کردن، تمام کردن، گذراندن، گذرانیدن، قطع کردن، قطعی کردن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

طی کردن در فرهنگ معین

  • گذشتن، درنوردیدن، مردن. [خوانش: (طَ یّ. کَ دَ) [ع - فا. ] (مص م. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

طی کردن در لغت نامه دهخدا

  • طی کردن. [طَی ی / طِی ی / طَ / طِک َ دَ] (مص مرکب) سپردن. بسپردن. بگذاشتن. پیمودن. قطع کردن. بریدن راهی را: شبح المفازه؛ طی کرد بیابان را. (منتهی الارب). طوی البلاد طیاً؛ طی کرد زمین را. (منتهی الارب). || نوردیدن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

طی کردن در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

طی کردن در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

طی کردن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

طی کردن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

طی کردن در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

طی کردن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • سپردن ‎ گذشتن (از راهی) طی طریق کردن، نوردیدن در نوردیدن پیچیدن (بساط طومار)، مردن نفس آخر کشیدن. یا طی کردن قیمت چیزی را. در بهای آن توافق کردن. یا طی کردن نامه. در پیچیدن آن. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

طی کردن در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید