معنی ظهر

ظهر
معادل ابجد

ظهر در معادل ابجد

ظهر
  • 1105
حل جدول

ظهر در حل جدول

  • نیمروز، میانه روز، از نمازهای چهار رکعتی، پشت
  • پشت
  • میانه روز
  • نیمروز
  • نیمروز، میانه روز، از نماز های چهار رکعتی، پشت
مترادف و متضاد زبان فارسی

ظهر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پشت، خلف، دنبال،

    (متضاد) رو
فرهنگ معین

ظهر در فرهنگ معین

  • (ظُ) [ع.] (اِ.) میانه روز، نیمروز.
  • (اِ.) پشت، (مص م.) یاری کردن. [خوانش: (ظَ) [ع.]]
لغت نامه دهخدا

ظهر در لغت نامه دهخدا

  • ظهر. [ظَ] (ع اِ) پُشت. ضدّ بَطن. ج، اَظْهُر، ظُهور، ظُهران. || چارپای بارکش. || ستور برنشست. و منه: لِص ﱡ عادی ظَهر؛ یعنی درآمد در شتران و دزدید. || بار. || دیگ کهنه. || مال بسیار. || فخر به چیزی. || جانب کوتاه موی پر مرغ: رِش سهمک بظهران و لاترشه ببطنان. || راه درشت. || زمین بلند درشت. || لفظ قرآن. خلاف بطن که تأویل آن است و حدیث و خبر. || آنچه از تو غائب باشد. || به پشت رسیدن چیزی. || اعطاه عن ظهر ید؛ یعنی بی مکافات داد او را. توضیح بیشتر ...
  • ظهر. [ظَ] (ع مص) مبتلی به درد پشت شدن. دردمند شدن پشت. (تاج المصادر بیهقی). || بر جای بلند شدن. || دست یافتن. || آشکار شدن. (زوزنی). || غلبه. || امداد. پشت به پشت دادن. توضیح بیشتر ...
  • ظهر. [ظَ هَِ] (ع ص) دردگن پُشت. مبتلی به پشت درد. رجل ٌ ظَهر؛ مردی که پشتش درد کند. (مهذب الاسماء). توضیح بیشتر ...
  • ظهر. [ظَ هََ] (ع اِ) درد پشت. پشت درد.

  • ظهر. [ظُ] (ع اِ) پس از زوال آفتاب. ظاهِره. گرمگاه. چاشت. نیم روز. پیشین. مقابل ضحی که نیم چاشت است.
    - صلوهالظهر، نماز پیشین. توضیح بیشتر ...
  • ظهر. [ظَ] (اِخ) جایگاهی است و بدانجا وقعه ای بوده است میان عمروبن تمیم و بنی حنیفه. (معجم البلدان). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ظهر در فرهنگ عمید

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

ظهر در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

ظهر در فارسی به انگلیسی

  • Noonday, Noontime, Midday, Noon
فارسی به ترکی

ظهر در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

ظهر در فارسی به عربی

  • خط الطول، ظهر، منتصف النهار
عربی به فارسی

ظهر در عربی به فارسی

  • عقب , پشت (بدن) , پس , عقبی , گذشته , پشتی , پشتی کنندگان , تکیه گاه , به عقب , درعقب , برگشت , پاداش , جبران , ازعقب , پشت سر , بدهی پس افتاده , پشتی کردن , پشت انداختن , بعقب رفتن , بعقب بردن , برپشت چیزی قرارگرفتن , سوارشدن , پشت چیزی نوشتن , ظهرنویسی کردن , نیمروز , ظهر , وسط روز. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

ظهر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • میانه روز، نیم روز
فرهنگ فارسی آزاد

ظهر در فرهنگ فارسی آزاد

  • ظَهْر، (ظَهَرَ-یَظْهَرُ) به پشت زدن- پشت گوش انداختن و فراموش کردن- فخر نمودن،. توضیح بیشتر ...
  • ظُهْر، وسط روز- ظُهر- نیمروز (جمع:اَظْهار)،
  • ظَهْر، پُشت (جمع:ظُهُوْر- ظُهْران-اَظْهَر) مال بسیار- راه زمینی و برّی- خَبَر- حدیث،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

ظهر در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه