معنی ظهیر

ظهیر
معادل ابجد

ظهیر در معادل ابجد

ظهیر
  • 1115
حل جدول

ظهیر در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

ظهیر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پشتیبان، پناه، حامی، مددکار، معین، یاریگر، یاور
فرهنگ معین

ظهیر در فرهنگ معین

  • (ظَ) [ع.] (ص.) پشتیبان، یاری کننده.
لغت نامه دهخدا

ظهیر در لغت نامه دهخدا

  • ظهیر. [ظَ] (ع ص، اِ) هم پشت. مدد. یار. یاور. مددکار. ظِهره. ظُهره. پشتیوان. پشتیبان. یاریگر. کمک. ج، ظُهَراء. (مهذب الاسماء): و الملائکه بعد ذلک ظهیر. (قرآن 4/66).
    بدان منگر ای خواجه گر ظاهری
    نبینی همی مرد دین را ظهیر.
    ناصرخسرو.
    پشت احکام قران بود به شمشیر خدای
    بهتر از تیغ سخن را نبود هیچ ظهیر.
    ناصرخسرو.
    نان پاره ٔ خویشتن بجستم
    از شاه، ظهیر دولت و داد.
    مسعودسعد.
    ظهیر ملّت و ملک و نصیر دولت و دین
    به راستی و سزا بودش از خلیفه خطاب. توضیح بیشتر ...
  • ظهیر. [ظَ] (اِخ) ابن رافع. صحابی است.

  • ظهیر. [ظَ] (اِخ) ابن محمد ابوالمنذر. تابعی است.

  • ظهیر. [ظَ] (اِخ) ابوبکر احمدبن علی بلخی. متوفی در 553 هَ. ق. او راست: شرح الجامع الصغیر محمدبن حسن شیبانی، ممدوح مسعودسعد. رجوع به شواهد کلمه ٔ ظهیر شود. توضیح بیشتر ...
  • ظهیر. [ظُ هََ] (اِخ) نام گروهی است از عرب. رجوع به بنی ظهیر شود. توضیح بیشتر ...
  • ظهیر. [ظَ] (اِخ) حسن بن ظئر، مکنی به ابی علی فارسی، معروف به ظهیر. مردی فقیه و لغوی و نحوی بود و در قاهره به سال 598 هَ. ق. بدرود حیات گفت. یاقوت گوید ابوجعفر محمدبن عبدالعزیز الادریسی الحسنی الصعیدی شاگرد ظهیر در قاهره به سال 612 مرا گفت که: ظهیر در کتابها و فتاوی خود می نوشت الحسن النعمانی. من از این نسبت وی پرسیدم. گفت من نعمانی و از اولاد نعمان بن المنذرم و مولدم دهی است مشهور به نعمانیه، از آنجا به شیراز آمدم و به فارسی شهرت یافتم. توضیح بیشتر ...
  • ظهیر. [ظَ] (اِخ) ظهیرالدین طاهربن محمد الفاریابی، مکنی به ابوالفضل، ملک الکلام و صدرالحکماء. دولتشاه سمرقندی در تذکره گوید: شاعری است به غایت اهل و فاضل ودر شاعری مرتبه ٔ عالی دارد چنانکه بعضی از اکابر و افاضل متفقند که سخن او نازکتر و باطراوت تر از سخن انوری است و بعضی قبول نکرده اند و از خواجه مجدالدین همگر فارسی در این باب فتوی خواسته اند، او حکم کرده که سخن انوری افضل است فی کل حال. در شیوه ٔ شاعری مشارالیه است و در علم و فضل بی نظیر. توضیح بیشتر ...
  • ظهیر. [ظَ] (اِخ) ظهیرالمُلک. رجوع به علی بن حسن بیهقی، شرف الدین ظهیرالملک عامل هراه شود. (تتمه ٔ صوان الحکمه). توضیح بیشتر ...
  • ظهیر. [ظَ] (اِخ) فارسی. شهرزوری گوید شهاب الدین مقتول بصائر را نزد ظهیر خوانده بوده است. رجوع به تتمه ٔ صوان الحکمه ج 12 ص 8 شود. توضیح بیشتر ...
  • ظهیر. [ظَ] (اِخ) فاریابی. رجوع به ظهیرالدین طاهر... شود.

فرهنگ عمید

ظهیر در فرهنگ عمید

  • یار‌و‌یاور، مددکار، هم‌پشت، پشتیبان،
نام های ایرانی

ظهیر در نام های ایرانی

  • پسرانه، پشتیبان، یاور، ظهیرالدین
فرهنگ فارسی هوشیار

ظهیر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مددکار، پشتیبان، کمک
فرهنگ فارسی آزاد

ظهیر در فرهنگ فارسی آزاد

  • ظَهِیْر، مُعین- پشتیبان- یار و مددکار- قوی پشت،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه