معنی عبیر

عبیر
معادل ابجد

عبیر در معادل ابجد

عبیر
  • 282
حل جدول

عبیر در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

عبیر در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

عبیر در فرهنگ معین

  • (عَ) [ع.] (اِ.) ماده ای خوشبو مرکب از مشک و کافور.
لغت نامه دهخدا

عبیر در لغت نامه دهخدا

  • عبیر. [ع َ] (ع اِ) نوعی از خوشبوهای خشک که بر جامه پاشند. (آنندراج از صراح) (غیاث اللغات). نام خوشبوی که از صندل و گلاب و مشک سازند. (آنندراج از منتخب) (غیاث اللغات). زعفران یا بوی خوش با زعفران آمیخته. (منتهی الارب). اخلاطی است از بوی خوش که با زعفران فراهم گردد. (اقرب الموارد):
    این حدیث از سر دردیست که من میگویم
    تا در آتش ننهی بوی نیاید ز عبیر.
    سعدی.
    گفته شده است زعفران به تنهائی را گویند. (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء):
    کجا برفشانند مشک و عبیر
    همی گسترانند خز و حریر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

عبیر در فرهنگ عمید

  • نوعی مادۀ خوش‌بو که از مشک، کافور، و مانند آن تهیه می‌شد،
فرهنگ فارسی هوشیار

عبیر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • آمیژه بویه فربوی مشک چندل گلاب، چندل کرکم (زعفران) (اسم) نوعی خوشبوی مرکب از مشک گلاب صندل زعفران و غیره. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

عبیر در فرهنگ فارسی آزاد

  • عَبِیْر، مخلوطی از گیاهان خوشبو مانند مشک، صندل، زعفران و گلاب- کثیر و بسیار،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید