معنی فتیله

فتیله
معادل ابجد

فتیله در معادل ابجد

فتیله
  • 525
حل جدول

فتیله در حل جدول

فرهنگ معین

فتیله در فرهنگ معین

  • پنبه یا پارچه تابیده شده ای که از آن در چراغ های نفتی یا سوختن تدریجی هر ماده سوختنی دیگر استفاده می کنند، ریسمان مانندی است برای انفجار مواد منفجره از فاصله دور. [خوانش: (فِ لِ) [ع. ] (اِ. ) = پلیته: ]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

فتیله در لغت نامه دهخدا

  • فتیله. [ف َ ل َ / ل ِ] (معرب، اِ) معرب پلیته. پنبه و مانند آن که اندکی تافته در چراغ نهند و یک سر آن را که به برون سوی دارد میسوزندروشنائی دادن را. (یادداشت بخط مؤلف):
    این چراغ شمس کو روشن بود
    نز فتیله ٔ پنبه و روغن بود.
    مولوی.
    - فتیله ٔ جراحت، آنچه از پنبه ٔ سست بافته یا پنبه یا جامه های تنگ که بر دهانه و درون ریش وخستگی (زخم) نهند تا ظاهر ریش و خستگی ملتئم نشود وریم به درون نماند. (یادداشت بخط مؤلف).
    - فتیله ٔ شمع (یادداشت بخط مؤلف)، ریسمانی که در میان شمع نهند و بدان شعله افروزند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

فتیله در فرهنگ عمید

  • پنبۀ تابیده یا نوار نخی که در چراغ نفتی می‌گذارند،
    پنبه یا لتۀ تاب‌داده،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

فتیله در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

فتیله در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

فتیله در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

فتیله در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پنبه و مانند آن که اندکی تافته در چراغ نهند
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب