معنی فرد

فرد
معادل ابجد

فرد در معادل ابجد

فرد
  • 284
حل جدول

فرد در حل جدول

  • کس
  • مقابل زوج، زوج نیست
مترادف و متضاد زبان فارسی

فرد در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تک، تنها، مفرد، واحد، جدا، دیار، شخص، کس، نفر، بی‌مانند، بی‌نظیر، وحید، یکتا، یگانه، طاق، عزب، مجرد، منفرد،
    (متضاد) جفت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

فرد در فرهنگ معین

  • تنها، یگانه، بی نظیر، بی مانند، یک بیت شعر، هر عددی که پس از تقسیم بر دو باقی مانده اش یک باشد. [خوانش: (فَ رْ) [ع. ] (ص. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

فرد در لغت نامه دهخدا

  • فرد. [ف َ] (ع ص) تنها. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). متفرد. (اقرب الموارد). منفرد و مجرد. (ناظم الاطباء): لاجرم تن آسان وفرد می باشد و روزگار کرانه می کند. (تاریخ بیهقی).
    جفت بدم دی شدم امروز فرد
    وای به من از غم فردای من.
    سوزنی.
    دل نقشی از مراد چو موم از نگین گرفت
    یک لحظه جفت بود و همه عمر فرد ماند.
    خاقانی.
    نخستین یکی جنبشی بود فرد
    بجنبید چندانکه جنبش دو کرد.
    نظامی.
    لابه کردیمش بسی سودی نکرد
    یار من بستد مرا بگذاشت فرد. توضیح بیشتر ...
  • فرد. [ف َ رِ / ف َ رَ] (ع ص) یکتا و یگانه. (از منتهی الارب). واحد و در این معنی فَرْد، به سکون راء، جایز نیست. (از اقرب الموارد).
    - سیف فرد، شمشیر باجوهر و بی عدیل. (منتهی الارب).
    - شی ٔ فرد، چیز یگانه. (منتهی الارب).
    || بی مانند و بی نظیر. (از منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • فرد. [ف ُ رُ] (ع ص) بی عدیل. (از منتهی الارب). متفرد. (اقرب الموارد). سیف فرد؛ شمشیر باجوهر و بی عدیل. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • فرد. [ف َ رُ] (ع ص) متفرد. (اقرب الموارد). یگانه و یکتا و منفرد. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • فرد. [ف َ] (اِخ) شمشیرعبداﷲبن رواحه است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • فرد. [ف َ] (اِخ) یکی از دو کوهی که آنها را فردان گویند و در دیار سلیم است به حجاز. (معجم البلدان). موضعی است. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • فرد. [ف َ] (اِخ) موضعی در نزدیکی بطن ایاد از دیار بنی یربوع بن حنظله. (معجم البلدان). جایی است. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • فرد. [ف َ] (اِخ) یا فردالشجاع. ستاره ای است. (اقرب الموارد). کوکبی که به 23 درجه ٔ جنوب قلب الاسد مائل به مغرب در صورت شجاع است و آن را قلب الشجاع و عنق الشجاع و سهیل الشام گویند. (یادداشت به خط مؤلف). ستاره ٔ سرخی است بر گردن شجاع که یکی از صور فلکی است. (حاشیه ٔ ص 177 لیلی و مجنون چ وحید):
    چون فردروان ستاره ٔ فرد
    بر فرق جنوب جلوه میکرد.
    نظامی.
    رجوع به فردالشجاع شود. توضیح بیشتر ...
  • فرد. [ف ُ] (اِخ) جان. نویسنده ٔ انگلیسی. رجوع به فورد شود.

  • فرد. [ف ُ] (اِخ) هنری. صنعتگر معروف امریکایی. رجوع به فورد شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

فرد در فرهنگ عمید

  • [مقابلِ زوج] (ریاضی) ویژگی عددی صحیح که مضرب دو نیست و اگر بر دو تقسیم شود یک واحد اضافه می‌آورد،
    یگانه، بی‌همتا، بی‌نظیر،
    (اسم) واحد شمارش برخی چیزها، عدد، تا،
    (اسم) هریک از اعضای جامعۀ انسانی، انسان، شخص،
    (اسم) (ادبی) یک بیت شعر که معنی و غرض در آن تمام شده باشد،
    [قدیمی] تک، تنها،
    [قدیمی] خالی،
    (اسم) [قدیمی] خداوند،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

فرد در فارسی به انگلیسی

  • One, Individual, Odd, Single, Solitary, Soul, Spirit, You
فارسی به ترکی

فرد در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

فرد در فارسی به عربی

  • شاذ، شخص، فرد، فرید
عربی به فارسی

فرد در عربی به فارسی

  • واحد , منفرد , تک , فرد , تنها , یک نفری , مجرد , جدا کردن , برگزیدن , انتخاب کردن. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

فرد در گویش مازندرانی

  • در اصطلاح شعرا فرد، بیت واحد را گویندخواه هر دو مصراع آن...
فرهنگ فارسی هوشیار

فرد در فرهنگ فارسی هوشیار

  • منفرد، مجرد، تک، تنها
فرهنگ فارسی آزاد

فرد در فرهنگ فارسی آزاد

  • فَرد، واحد، غیر زوج (مثل اعداد 3-5-7 و غیره)، بی نظیر، یک خط شعر، یک نفر (جمع: اَفراد، فُرادی)،. توضیح بیشتر ...
  • فَرِد، واحد، یگانه، بی نظیر،
  • فَرد، پوستین، لباس پوست، پوست بعضی از حیوانات که با آن لباس می سازند (جمع: فِراء)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

فرد در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

فرد در فارسی به آلمانی

  • Einfach, Einzel, Einzeln, Einzelne, Einzelner, Einzig, Ledig
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید