معنی فروتن

فروتن
معادل ابجد

فروتن در معادل ابجد

فروتن
  • 736
حل جدول

فروتن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

فروتن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • افتاده، خاشع، خاضع، خاکسار، شکسته‌نفس، متواضع، محجوب،
    (متضاد) خودخواه، خویشتن‌بین، متکبر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

فروتن در فرهنگ معین

  • (فُ تَ) (ص مر.) متواضع، افتاده.
لغت نامه دهخدا

فروتن در لغت نامه دهخدا

  • فروتن. [ف ُ ت َ] (ص مرکب) (از: فرو + تن). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). تواضعکننده و متواضع. (برهان). خاضع. خاشع. نرم گردن. (یادداشت بخط مؤلف):
    فروتن بود شه که دانا بود
    به دانش بزرگ وتوانا بود.
    فردوسی.
    فروتن بود هرکه دارد خرد
    سپهرش همی در خرد پرورد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

فروتن در فرهنگ عمید

  • افتاده، متواضع، خاکی، بی‌تکبر،
فارسی به انگلیسی

فروتن در فارسی به انگلیسی

  • Humble, Meek, Modest, Reverent, Reverential, Unassuming
فارسی به ترکی

فروتن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

فروتن در فارسی به عربی

  • ابله، اهانه، متواضع، مستوی واطی، معتدل، مهذب، ودیع
فرهنگ فارسی هوشیار

فروتن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • تواضع کننده، خاضع، خاشع، نرم گردن
فارسی به ایتالیایی

فروتن در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

فروتن در فارسی به آلمانی

  • Bescheiden, Demütig, Trottelhaft [adjective]
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه