معنی قشون

قشون
معادل ابجد

قشون در معادل ابجد

قشون
  • 456
حل جدول

قشون در حل جدول

  • مجموعه سپاهیان
  • ارتش، سپاه
مترادف و متضاد زبان فارسی

قشون در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ارتش، جند، جیش، خیل، سپاه، فوج، لشکر
فرهنگ معین

قشون در فرهنگ معین

  • (قُ) [تر.] (اِ.) سپاه، لشگر.
لغت نامه دهخدا

قشون در لغت نامه دهخدا

  • قشون. [ق ُ] (ترکی، اِ) لشکر. گروهی از فوج. (آنندراج). درحقیقت این کلمه بدون واو است و واو را برای اظهار ضمه در ترکی نویسند و فارسیان اکثر قشون را به واو معروف خوانند. (آنندراج) (بهار عجم).
    - امثال:
    مثل قشون بی سردار.
    مثل قشون شکسته. توضیح بیشتر ...
  • قشون. [ق ُ] (اِخ) دهی از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند در 53 هزارگزی جنوب خوسف و سرراه مالرو عمومی سرچاه. موقع جغرافیایی آن دامنه و هوای آن معتدل است. سکنه ٔ آن 50 تن است. آب آن از قنات و محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و مالداری و کرباس بافی است. راه مالرو دارد، و از خوسف میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

قشون در فرهنگ عمید

  • مجموع سپاهیان یک کشور، ارتش،

    سپاه، لشکر،
فارسی به انگلیسی

قشون در فارسی به انگلیسی

  • Army, Corps, Host, Legion, Troops, Reinforcements
فرهنگ فارسی هوشیار

قشون در فرهنگ فارسی هوشیار

  • لشکر، گروهی از فوج، ارتش
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید