معنی لات

لات
معادل ابجد

لات در معادل ابجد

لات
  • 431
حل جدول

لات در حل جدول

  • بی سرو پا، بتی در عصر جاهلیت، آسمان جل معروف
  • شخص تهیدست و بی چیز و بی نوا باشد.
  • آسمان جل معروف
  • از بت های عصر جاهلیت
  • بتی در عصر جاهلیت
  • بی سر و پا
  • بی سر و پا، بتی در عصر جاهلیت، آسمان جل معروف، شخص تهی دست و بی چیز و بی نوا باشد. توضیح بیشتر ...
مترادف و متضاد زبان فارسی

لات در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اوباش، بی‌سروپا، جاهل، فاسق، ولگرد، هرزه، بی‌چیز، تهی‌دست
فرهنگ معین

لات در فرهنگ معین

  • (اِ. ) (عا. ) گل نرم و بدون شن و ماسه که آن را سیل یا رودخانه آورد. توضیح بیشتر ...
  • فقیر، بی چیز، بی سر و پا، بی اصل و نسب، ولگرد، آسمان جل فقیر عور بی سروسامان. [خوانش: (ص. ) (عا. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

لات در لغت نامه دهخدا

  • لات. [لات ت] (اِخ) نام بتی از قبیله ٔ ثقیف در طائف. (مفاتیح). نام آن بتی است که ثقیف آن را پرستیدندی. (ترجمان جرجانی). نام بتی است: و قراء بها ابن عباس و عکرمه و جماعه. سُمی بالذی کان یلت عنده السویق بالسمن ثم خفف. (منتهی الارب). رجوع به بت شود:
    زبان و ارغوان و اقحوان و ضیمران نو
    جهان گشته ست از خوشی بسان لات و العزّی.
    منوچهری.
    اینکه می بینی بتانند ای پسر
    کرد باید نامشان عزّی ولات.
    ناصرخسرو.
    همچنان کاو گفت میگوید سخن
    دیو در عزی ولات اندرمنات. توضیح بیشتر ...
  • لات. [ت َ] (ع حرف) کلمه ٔ نفی به معنی لیس. و قوله تعالی: لات حین مناص (قرآن 3/38)، یعنی نیست گریزگاه و التاء زائده کما فی ثمت و رُبت او شبهوا لات بلیس و اضمروا فیها اسم الفاعل و لا تکون الامع حین و قد تحذف و هی مراده کما فی قول مازن بن مالک: حنت و لات هنت وانی لک مقروع. و قال ابوعبیده هی لا و التاء. انما زادت فی حین و کذلک فی تلان و ان نسبت مفرده و استدل بانه و جدها فی الامام و هو مصحف عثمان مختلطه بحین فی الخط. توضیح بیشتر ...
  • لات. (ص، اِ) آنکه هیچ ندارد. که هیچ مال ندارد. سخت بی چیز. (در تداول عوام). || مردی بی سروپا. مردی سخت رذل. و در تداول لوطیان دشنام گونه ای است به معنی فقیرِ بَد. || (اصطلاح شطرنج) آنکه هیچ مهره برای او نمانده جز شاه. یا شاه با یک یا دو پیاده. قسمی باختن در شطرنج که همه ٔ مهره ها زده شده باشد. مقابل مات. || گلابه. گل سخت نرم و بی ماسه و شن که سیل یا رودخانه آرد (در تداول عامه). لای. لا. حَماء. گل یا خاکی سخت نرم که چون دردی سیل یا شراب یا آب و مایع دیگر برجای ماند. توضیح بیشتر ...
  • لات. (اِخ) نام دهی به تنکابن مازندران. (مازندران و استراباد رابینو ص 106 و 107). توضیح بیشتر ...
  • لات. (اِخ) نام دهی جزء دهستان حومه ٔ بخش خمام شهرستان رشت در 45 هزارگزی جنوب خاوری خمام. دارای 652 تن سکنه است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

لات در فرهنگ عمید

  • آدم ‌فقیر و بی‌چیز،
    بی‌سروپا، ولگرد،
    * لات‌ولوت: [عامیانه] = لات
    * لات‌وپات: [عامیانه]
    بسیار فقیر و بی‌چیز،
    بی‌سروپا، ولگرد،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

لات در فارسی به انگلیسی

  • Bankrupt, Beggar, Blackguard, Poverty-Stricken
گویش مازندرانی

لات در گویش مازندرانی

  • تخته سنگ، خرسنگ، بی چیز، ساخل سنگلاخی و فاقد پوشش گیاهی...
فرهنگ فارسی هوشیار

لات در فرهنگ فارسی هوشیار

  • نیست آنکه هیچ ندارد، سخت بی چیز، مردی سخت رذل، فقیر وبی چیز
فرهنگ عوامانه

لات در فرهنگ عوامانه

  • شخص تهیدست و بی چیز و بی نوا باشد.
فرهنگ فارسی آزاد

لات در فرهنگ فارسی آزاد

  • لات، بتی که مورد ستایش قبیله ثقیف بود و به صورت سنگی سفید در طائف قرار داشت،. توضیح بیشتر ...
  • لاتَ، نه، هزگر، از اَدات نفی است و مانند لَیسَ رافع اسم است و ناصبِ خبر،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

لات در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه
نوشته‌های بلاگ جدولیاب