معنی لبریز

لبریز
معادل ابجد

لبریز در معادل ابجد

لبریز
  • 249
حل جدول

لبریز در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

لبریز در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آکنده، پر، سرشار، فیض، لبالب، مالامال، مشحون، ممتلی، مملو،
    (متضاد) تهی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

لبریز در فرهنگ معین

  • (لَ) (ص.) لبالب، پر.
لغت نامه دهخدا

لبریز در لغت نامه دهخدا

  • لبریز. [ل َ] (نف مرکب) پر. لبالب. مالامال. چنانکه از سر بخواهد شدن. طفحان: اناء طفحان، خنور لب ریز، سرریز. نسفان: اِناء نسفان، آوند پر و لب ریز. قدح دمعان، کاسه ٔ لبریز. (منتهی الارب): چون گرگ و روباه دندان طمع تیز و انبان حیله لبریز. (مجالس سعدی).
    دیگ شکم از طعام لبریز مکن
    گر کاه نباشد ز تو کهدان از تست.
    میرالهی همدانی.
    ز اشک روان دیده ٔ مظلومان
    این نیست مردمی که کشی ساغر
    آهسته تر بنوش که لبریز است
    گلگون قدح ز خون دل مضطر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

لبریز در فرهنگ عمید

  • پر، لبالب،
    ویژگی ظرفی که از آب یا چیز دیگر به اندازه‌ای پر شده باشد که از کنارۀ آن بریزد،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

لبریز در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

لبریز در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

لبریز در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مالامال، لبالب، پر، سرریز
فارسی به ایتالیایی

لبریز در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

لبریز در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

لبریز در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید