معنی متصل

متصل
معادل ابجد

متصل در معادل ابجد

متصل
  • 560
حل جدول

متصل در حل جدول

  • چسبیده، پیوسته
مترادف و متضاد زبان فارسی

متصل در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پیوسته، چسبیده، مرتبط، مسلسل، ملحق، موصول، وابسته، وصل، پی‌درپی،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

متصل در فرهنگ معین

  • (مُ تَّ ص) [ع.] (اِفا.) پیوسته، نزدیک به هم.
لغت نامه دهخدا

متصل در لغت نامه دهخدا

  • متصل. [م ُت ْ ت َ ص ِ] (ع ص) رسنده و پیوسته شونده بی جدا شدگی. (آنندراج). پیوسته و پیوسته شده و پیوندشده ٔ بی جدائی. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): ملک او به ملک ایشان متصل بود. (مجمل التواریخ و القصص، از فرهنگ فارسی معین).
    چون دو دست اندرتیمم یک به دیگر متصل
    در یکی محمل دو تن هم پای و هم ران دیده اند.
    خاقانی.
    و آخرین شمار از زبان ما و خزانه ٔرحمت آفریدگار نثار روضه ٔ مقدس مطهر او باد و امدادرضوان متصل روان یاران او. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

متصل در فرهنگ عمید

  • پیوسته،
    ق (قید) [عامیانه] به‌هم‌پیوسته، پی‌در‌پی،
    (اسم، صفت) (تصوف) کسی که به وصل رسیده، واصل،
    (اسم، صفت) [قدیمی] خویشاوند،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

متصل در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

متصل در فارسی به انگلیسی

  • Adjoining, Conjoint, Connected, Contiguous, Immediate
فارسی به ترکی

متصل در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

متصل در فارسی به عربی

عربی به فارسی

متصل در عربی به فارسی

  • پیوسته , روان , خط شکسته
فرهنگ فارسی هوشیار

متصل در فرهنگ فارسی هوشیار

  • توصیف شده و پیوسته شونده بی جدا شدگی
فارسی به ایتالیایی

متصل در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

متصل در فارسی به آلمانی

  • Fuge (f), Gelenk (n), Gemeinsam, Keule (f), Kneipe (f)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب