معنی مدیر

مدیر
معادل ابجد

مدیر در معادل ابجد

مدیر
  • 254
حل جدول

مدیر در حل جدول

  • چیره دست، رئیس، ارباب، استاد، دانشور، لایق، توانا
مترادف و متضاد زبان فارسی

مدیر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اداره کننده، گرداننده، رئیس، سرپرست، مسئول، باکیاست، سیاس، سیاستمدار، شایسته، کاردان، مدبر،
    (متضاد) بی‌کیاست. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مدیر در فرهنگ معین

  • (مُ) [ع. ] (اِفا. ) اداره کننده. ، ~عامل مدیری که از طرف هیئت مدیره برای اداره امور جاری شرکت تعیین می شود. ، ~کل مدیری که امور یک اداره کل در یک وزارتخانه یا مؤسسه بزرگ به عهده اوست. ، ~ مسئول کسی که در مورد شغل یا فعالیت معینی مسئول پاسخگویی نزد. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

مدیر در لغت نامه دهخدا

  • مدیر. [م ُ] (ع ص) (از «د و ر») گرداننده. آنکه می گرداند. دوردهنده. (یادداشت مؤلف). نعت فاعلی است از اداره. رجوع به اداره شود. || در تداول، اداره کننده. کسی که کاری را اداره می کند. مباشر. رئیس. (از ناظم الاطباء). سرکار. کارگردان. (یادداشت مؤلف). اداره کننده ٔ کاری یا مؤسسه ای. (فرهنگ فارسی معین). || کسی را گویند که اسناد رسمی و قباله را در محکمه ٔ قاضی اداره می کند. (از الانساب سمعانی). || در هیأت، فلک خارج المرکز عطارد را مدیر گویند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مدیر در فرهنگ عمید

  • کسی که کاری را اداره کند، اداره‌کننده، گرداننده،
    (صفت) توانا، لایق،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

مدیر در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

مدیر در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

مدیر در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

مدیر در فارسی به عربی

  • رییس، رییس الجلسه، سید، قائد، مدیر
تعبیر خواب

مدیر در تعبیر خواب

  • شما مدیر هستید: خبرهای خوش و مهم
    شما را مدیر صدا می کنند: در یک محکمه یا معامله برنده می شوید.
    شما مدیر یک شرکت هستید: شادی و منفعت
    شما از مقام مدیریت استعفا می دهید: خجالت و آبروریزی. - کتاب سرزمین رویاها. توضیح بیشتر ...
عربی به فارسی

مدیر در عربی به فارسی

  • فرمدار , مدیر , رءیس , مدیر تصفیه , وصی و مجری , فرنشین , اداره کننده , کارگردان , مباشر , کارفرمان. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

مدیر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • گرداننده، دور دهنده، اداره کننده
فرهنگ فارسی آزاد

مدیر در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُدِیر، اداره کننده امور یک مدرسه یا موسٌسه، مُتَوَلِّی،
فارسی به ایتالیایی

مدیر در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

مدیر در فارسی به آلمانی

  • Beherrschen, Gebieter (m), Haupt (m), Master (m), Meister (m), Direktor (m), Geschäftsführer (m), Manager (m). توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب