معنی مردن

مردن
معادل ابجد

مردن در معادل ابجد

مردن
  • 294
حل جدول

مردن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مردن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ارتحال، رحلت، فنا، فوت، مرگ، ممات، موت، وفات، جان باختن، رخت‌بربستن، قالب‌تهی کردن، درگذشتن، فوت کردن، وفات یافتن، تلف‌شدن، سقط شدن، نفله شدن،
    (متضاد) در حیات‌بودن، زیستن، نابود شدن، از بین رفتن، خاموش شدن (چراغ، آت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مردن در فرهنگ معین

  • (مُ دَ) [په.] (مص ل.) فوت شدن، از دنیا رفتن.
لغت نامه دهخدا

مردن در لغت نامه دهخدا

  • مردن. [م ُ دَ](مص) درگذشتن. فرمان یافتن. نماندن. جان دادن. درگذشتن. وفات کردن. فوت شدن. معدوم شدن. از دنیا رفتن. از جهان بیرون شدن. به دار باقی شتافتن. سفر آخرت کردن. به جهان دیگر رفتن. پرواز کردن مرغ روح. توضیح بیشتر ...
  • مردن. [م ُ دِ](ع ص) تاریک. (منتهی الارب). مظلم. (متن اللغه). تیره و تار و سیاه و ظلمانی. || گنده بوی. (از منتهی الارب). عرق مردن، منتن. (از متن اللغه). خوی گنده بوی. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • مردن. [م ِ دَ](ع اِ) دوک. (منتهی الارب). مغزل. (متن اللغه). دوک ریسندگی. ج، مردان. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مردن در فرهنگ عمید

  • بی‌جان شدن، درگذشتن، بدرود زندگی گفتن،
    [مجاز] نابود شدن، از میان رفتن،
    [مجاز] چیزی یا کسی را بسیار دوست داشتن،
    [قدیمی، مجاز] خاموش شدن چراغ، آتش، و مانند آن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

مردن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

مردن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

مردن در فارسی به عربی

  • انته، سمن، مت، موه
تعبیر خواب

مردن در تعبیر خواب

  • اگر به خواب بیند که بمرد و همه بر وی بگریستند تا وقتی که وی را بشستند و با کفن در گور کردند این همه، دلیل بر فساد دین بود. اگر بیند که او را در تابوت نهادند و مردم از پیش و پس او می رفتند، دلیل بزرگی بود، دینش نقصان بود و بعضی گویند: برآن مردم که بر جنازه او بودند حکم کند. توضیح بیشتر ...
  • هر که خواهد بداند که حال او نزد حق تعالی چون است، احتیاط کند که حال او نزدیک مردگان چگونه است. اگر بیند که مردگان وی را بشارت دادند و با او سخن گفتند، دلیل که حال او نزد حق تعالی نیکو بود. اگر با وی سخنان ناخوش گفتند به خلاف این بود. توضیح بیشتر ...
  • دیدن مرگ مفاجات درخواب، دلیل بر راحتِ مومن و عذاب کافر بود و هر چند جان کندنِ خود را در خواب معتبر بیند، دلیل که عذاب او سختر بود. اگر بیند که بمرد و او بشستند، دلیل که در دین خود ثابت بود. - جابر مغربی. توضیح بیشتر ...
  • اگر بیند که بمرد و او را بر تابوت نهادند و خلق از پی او می رفتند بزرگی یابد. اگر دید او مرده را بر پشت گرفته بود و می برد، دلیل مال حرام است. اگر بیند زنده بمرد و دیگر باره زنده شد به غایت نیکو بود. اگر مرده را بیند که دیگر باره بمرد، دلیل که فرزندش بمیرد. توضیح بیشتر ...
  • مردن: قولهای زیاد پوچ و واهی
    دیدن کسانی که در حال مرگ هستند: شادی
    زنده شدن مرده: شما زندگی بی برنامه ای را سپری میکنید تمایل به مردن: نشانه سلامتی - لوک اویتنهاو. توضیح بیشتر ...
  • خواب ببیند که می میرید: به شما قولهای بیجا میدهند.
    نزدیکان شما می میرند: پول – ارث
    بچه ها می میرند: پول دریافت می کنید
    شخصی را در حال مرگ می بوسید: در یک محکمه یا مرافعه می بازید.
    دوستان می میرند: بردشمنان غلبه می کنید
    اشخاص دیگر می میرند: بطرف فریب و ناکامی می روید
    شما مرده اید: خوشبختی و ثروت در انتظار شماست
    جسدهای مرده: یک ازدواج شکل می گیرد
    یک مرده را می بوسید: عمرتان طولانی می شود
    با یکی از اعضاء فامیل که مرده است صحبت میکنید: از یکی از اعضاء فامیل به شما خبر میرسد
    با یک دوست مرده صحبت می کنید: یک تغییر مهم برای بهبودی
    یک مرده با شما صحبت می کنید: مرگ یکی از اعضاء فامیل
    یک مرده را لمس می کنید: خبرهای غم انگیز
    یک شخص مرده است: خبر تولد یک نوزاد
    یک شخص ناشناس مرده است: ارث و خوشبختی
    یک مرده شما را می گیرد: مرگ به شما نزدیک است. توضیح بیشتر ...
  • اگر بیند مردم جامه های سفید یا سبز داشتند، دلیل عیش خوش بود. اگر جامه های دون یاسیاه داشتند تاویلش به خلاف این است. اگر بیند جامه های کبود داشتند، دلیل مصیبت است و دیدن جامه های فراخ و نو بر مردمان در خواب عیش و فراخی بود. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

مردن در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

مردن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • درگذشتن، معدوم شدن، نماندن
فارسی به ایتالیایی

مردن در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

مردن در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید