معنی مشهد

مشهد
معادل ابجد

مشهد در معادل ابجد

مشهد
  • 349
حل جدول

مشهد در حل جدول

  • مرکز استان خراسان رضوی
مترادف و متضاد زبان فارسی

مشهد در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

مشهد در فرهنگ معین

  • شهاد ت گاه، محل شهادت، محل حضور، جای حاضر شدن مردم، جمع مشاهد. [خوانش: (مَ هَ) [ع. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

مشهد در لغت نامه دهخدا

  • مشهد. [م َ هََ](ع اِ) جای حاضر آمدن مردمان. (منتهی الارب)(آنندراج). جای حاضر شدن. (غیاث). جای گرد آمدن. ج، مَشاهِد. (مهذب الاسماء). محضر مردم. (از اقرب الموارد). محضر. محضر مردمان و مجمع آنان. جای حضور مردم. ج، مشاهد. (یادداشت مؤلف). || حضور. پیش. مقابل. پیشگاه. پیش رو. پیش چشم: این جواب به مشهد من که عبدالغفارم داد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 127). مأمون را گفت: نذر کرده بودی به مشهد من. ولیعهد از علویان کنی. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 135). توضیح بیشتر ...
  • مشهد. [م ُ هََ](ع ص) کشته شده بی قصاص و دیت. (منتهی الارب)(آنندراج). کشته شده در راه خدا. (اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • مشهد. [م ُ هَِ](ع ص)زن که شوی او حاضر باشد نزد او، خلاف مغیبه. (منتهی الارب)(مهذب الأسماء)(آنندراج)(از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • مشهد. [م َ هََ](اِخ) نام شهری در ایران که به زمان قدیم آن را طوس میگفتند. چون مزار شریف حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام در آن شهر واقع است لهذا مشهد مقدس گویند. (آنندراج)(غیاث). شهر مشهد مرکز استان خراسان است و در جلگه ای بین دو رشته کوه بینالود و هزارمسجد واقع شده است. از سطح دریا 1010 گز ارتفاع دارد. طول آن 59 درجه و 35 دقیقه(نسبت به نصف النهار گرینویچ) و عرض آن 36 درجه و 16 دقیقه است. فاصله ٔ مشهد از تهران به خط مستقیم 714 هزار گز و از راه شوسه 913 هزار گز است. توضیح بیشتر ...
  • مشهد. [م َ هََ](اِخ) دهی از دهستان حبله روداست که در بخش فیروزکوه شهرستان دماوند واقع است و 300 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1). توضیح بیشتر ...
  • مشهد. [م َ هََ](اِخ) دهی از دهستان خرقان غربی است که در بخش آوج شهرستان قزوین قرار گرفته و 236 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مشهد در فرهنگ عمید

  • محل حاضر شدن مردم، محضر، محل حضور،
    محل شهادت، شهادت‌گاه،
    مزار و آرامگاه یکی از ائمه،. توضیح بیشتر ...
عربی به فارسی

مشهد در عربی به فارسی

  • منظره , چشم انداز , مجلس , پرده جزء صحنه نمایش , صحنه , جای وقوع , مرحله. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

مشهد در فرهنگ فارسی هوشیار

  • جای حاضر آمدن مردمان، محضر مردم، پیشگاه، مقابل، محل شهادت
فرهنگ فارسی آزاد

مشهد در فرهنگ فارسی آزاد

  • مَشهَد، محلّ حضور و اجتماع مردم، محل شهادت، مقتل (جمع: مشاهد)، ایضاً محضر مردم،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه