معنی معیار

معیار
معادل ابجد

معیار در معادل ابجد

معیار
  • 321
حل جدول

معیار در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

معیار در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اندازه، پیمانه، مقیاس، میزان، ضابطه، ملاک، محک، سنگ‌محک، سند
فرهنگ معین

معیار در فرهنگ معین

  • (مِ) [ع. ] (اِ. ) مقیاس و آلت سنجش، سنگ محک و ترازو برای سنجش زر. ج. معاییر. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

معیار در لغت نامه دهخدا

  • معیار. [م ِع ْ](ع اِ) اندازه و پیمانه. (منتهی الارب)(آنندراج)(ناظم الاطباء). وسیله ای که بدان چیز دیگر را بسنجند و برابر کنند بنابراین ترازو و پیمانه معیار است زیرا بوسیله ٔ آن دو اشیاء سنجیده و پیموده می شوند. (از اقرب الموارد). || ترازوی زر. (دهار)(زمخشری). زرسنجه. ترازوی زرسنجه. (نصاب). ترازوی زرسنج. (غیاث)(آنندراج). ترازوی صیرفی. ترازو مثقال. ج، معاییر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
    خازنان تو ز بس دادن دینار و درم
    به نماز اندر دارند گرفته معیار. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

معیار در فرهنگ عمید

  • آلتی که با آن چیزی سنجیده شود، مقیاس و آلت سنجش، اندازه، پیمانه،
    سنگ‌ محک و ترازو برای سنجش طلا،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

معیار در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

معیار در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

معیار در فارسی به انگلیسی

  • Bench Mark, Canon, Check, Criterion, Gauge, Measure, Norm, Received, Scale, Standard, Test, Touchstone, Unit, Yardstick. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

معیار در فارسی به عربی

  • اختبار، معیار، مقیاس
عربی به فارسی

معیار در عربی به فارسی

  • متعارف , معیار , استاندارد , همگون
فرهنگ فارسی هوشیار

معیار در فرهنگ فارسی هوشیار

  • اندازه و پیمانه، ترازوی زر سنج
فرهنگ فارسی آزاد

معیار در فرهنگ فارسی آزاد

  • مِعیار، عیاری که با آن سنجش به عمل می آورند (مثل سنگ مِحَک)، مقیاس، پیمانه، ترازو (جمع: مَعایِیر)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

معیار در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب