معنی معیر

معیر
معادل ابجد

معیر در معادل ابجد

معیر
  • 320
حل جدول

معیر در حل جدول

  • عاریت دهنده، آنکه مال خود را عاریه دهد
مترادف و متضاد زبان فارسی

معیر در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

معیر در فرهنگ معین

  • (مُ عَ یِّ) [ع. ] (اِفا. ) عیارگر، کسی که عیار زر و سیم را معین می کند. توضیح بیشتر ...
  • (مُ عَ یَّ) [ع.] (اِمف.) عیار گرفته شده، سنجیده شده.
لغت نامه دهخدا

معیر در لغت نامه دهخدا

  • معیر. [م ُ ع َی ْ ی ِ](ع ص) عیارگیر. (مهذب الاسماء). آنکه عیار و چاشنی زر و سیم را معین می کند. (ناظم الاطباء). چاشنی گیر(در زر وسیم). عیارگر. عیارگیر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کسی که عیار طلا و نقره و مسکوکات را تعیین کند. توضیح بیشتر ...
  • معیر. [م ُ](ع ص) به عاریت دهنده چیزی را. (غیاث)(آنندراج). عاریت دهنده. (ناظم الاطباء). ||(اصطلاح فقهی) کسی که مال خود را به عاریت می دهد. توضیح بیشتر ...
  • معیر. [م ِی َ](ع اِ) بلا و سختی. (آنندراج)(ناظم الاطباء).
    - ابنه معیر، بلا و سختی. (منتهی الارب)(از اقرب الموارد). ج، بنات معیر. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • معیر. [م ُ ع َی ْ ی َ](ع ص، اِ) ثوب معیر؛ جامه ٔ گور چشم. (مهذب الاسماء). قسمی از جامه ٔ ابریشمین منقش که در آن خالهایی باشد شبیه به چشم گورخر. (ناظم الاطباء): که وراء ممزج و معرج بغدادی و مطیر و معیر ششتری و دبیقی و قباطی مصری ووشی عدنی و برد یمنی تواند بود. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 304). || سنجیده شده:
    نرانم بر زبان جز این سخن را
    که بر معیار عقل آید معیر.
    ناصرخسرو(دیوان چ تقوی 183). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

معیر در فرهنگ عمید

  • مقیاس‌گیرنده، عیارگر،
    کسی که عیار پول را بسنجد،
    نکوهش‌کننده، عیب‌گو،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

معیر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ بز، استوار اندام اپر سنج اپار سنج سپنجیده (عاریت دهنده) گور چشم گونه ای پارچه با نگاره هایی چون چشم بلبل یا چشم گو خر (اسم) مقیاس گیرنده، آنکه عیار فلزات و مسکو کات را تعیین کند. توضیح: در عهد قاجاریه کسانی بدین نام در وزارت مالیه مشغول خدمت بودند: . } جناب علا ء الدوله وزیر مالیه. و معیر الممالک رئیس خزانه و آقا محمد حسن معیر. ‎{ (مراه البلدان ج 1 ضمیمه ص 25). توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

معیر در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُعَیِّر، (اسم فاعل از تَعیِیر) تقبیح کننده، عیب کننده، سرزنش کننده، ایضاً اندازه گیرنده وزن سکّه ها و بررسی کننده آنها، در فارسی بیشتر به همین معنای اخیر و کسی که عیار فلزات و سکه ها را می سنجد مصطلح است حتی سابقاً شغلی بود و مُعَیِّر المَمالِک (دوستعلی خان بسطامی) رئیس خزانه بود،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه