معنی معیوب

معیوب
معادل ابجد

معیوب در معادل ابجد

معیوب
  • 128
حل جدول

معیوب در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

معیوب در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آهمند، خراب، عیبناک، فاسد، ناقص،

    (متضاد) سالم
فرهنگ معین

معیوب در فرهنگ معین

  • (مَ) [ع.] (اِمف.) عیب دار، ناقص.
لغت نامه دهخدا

معیوب در لغت نامه دهخدا

  • معیوب. [م َع ْ](ع ص) عیب ناک. (آنندراج). دارای عیب. مَعیب. (از اقرب الموارد). عیب ناک و عیب دار. (ناظم الاطباء). آهومند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
    معیوب نیستی تو ولیکن ما
    بر تو نهیم عیب ز رعنایی.
    ناصرخسرو.
    که بی اشباع سخن در تقریر آن معیوب نماید. (کلیله و دمنه). این قطعه ای که تو برخواندی بس غث ورث و معیوب. بود. (مقامات حمیدی).
    ور خدا خواهد که پوشد عیب کس
    کم زند در عیب معیوبان نفس.
    مولوی.
    || داغ دار و بدصورت و زشت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

معیوب در فرهنگ عمید

  • عیب‌دار، ناقص، نادرست،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

معیوب در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

معیوب در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

معیوب در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

معیوب در فارسی به عربی

  • خاطی، معطوب، معیوب، ناقص
عربی به فارسی

معیوب در عربی به فارسی

  • ناقص , ناتمام , دارای کمبود , معیوب
فرهنگ فارسی هوشیار

معیوب در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه
نوشته‌های بلاگ جدولیاب