معنی مقنی

مقنی
معادل ابجد

مقنی در معادل ابجد

مقنی
  • 200
حل جدول

مقنی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مقنی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • چاه‌کن، کاریزکار، قناعت‌ساز، کاریزگر
فرهنگ معین

مقنی در فرهنگ معین

  • (مُ قَ نّ) [ع.] (اِفا.) چاه کن.
لغت نامه دهخدا

مقنی در لغت نامه دهخدا

  • مقنی. [م ُ ق َن ْنی](ع ص، اِ) کاریزگر. (دهار). کاریزکننده. (غیاث). این کلمه اشتغال به ساختن قنات را می رساند. (ازانساب سمعانی). دانای مواضع آب در زمین و کننده ٔ کاریز. (ناظم الاطباء). کاریزکنه. کاریزکن. کان کن. کن کن. چاه کن. چاه جو. اَبّار. کُموش. کومش. کمانه. چاه گر. آنکه قنات یا چاه کند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
    - مقنی الارض، هدهد. یعنی دانای مواضع آب از زمین. (منتهی الارب). هدهد. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • مقنی. [م ُ](ع ص) صاحب نیزه. (منتهی الارب)(ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مقنی در فرهنگ عمید

  • کسی که کاریز حفر می‌کند، چاه‌کن،
    کسی که قنات را لای‌روبی می‌کند،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

مقنی در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

مقنی در کلمات بیگانه به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

مقنی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • کاریز کننده، آنگه قنات یا چاه کند
فرهنگ فارسی آزاد

مقنی در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُقَنِّی، (اسم فاعل از قَنّی، یُقَنِّی، تَقِنَیه) حفر کننده چاه، حفر کننده یا لاروبی کننده قَنات،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید