معنی میت

میت
معادل ابجد

میت در معادل ابجد

میت
  • 450
حل جدول

میت در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

میت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • جسد، میته، نعش، متوفا، مرده، درگذشته،
    (متضاد) جاندار، حی، زنده،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

میت در فرهنگ معین

  • (مَ یِّ) [ع.] (ص.) مرده. ج. اموات.
لغت نامه دهخدا

میت در لغت نامه دهخدا

  • میت. [م َ] (ع ص) مَیِّت. مرده. (منتهی الارب). آنکه مرده باشد. (از ناظم الاطباء). رجوع به مَیِّت شود. توضیح بیشتر ...
  • میت. [م َ] (ع مص) مردن. موت. فوت. درگذشتن. و رجوع به موت شود. توضیح بیشتر ...
  • میت. (فرانسوی، اِ) اساطیر. افسانه. داستان. دستان اساطیرالاولین. رجوع به اساطیر شود. توضیح بیشتر ...
  • میت. [م َی ْ ی ِ] (ع ص) مرده. ج، اموات، موتی، میتون. (منتهی الارب). مَیْت. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (یادداشت مؤلف) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ص 97). به معنی مرده و میت در اصل میوه بر وزن فیعل بود پس واو را به یاء بدل کرده ادغام نمودند و گاهی تخفیف کرده مَیت می گویند. در این مذکرو مؤنث برابر است. (غیاث) (آنندراج). ج، اموات، مَوتی ̍، مَیِّتون، مَیتون. (منتهی الارب): صلی اﷲ علیه حیاً و میتاً. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 300). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

میت در فرهنگ عمید

عربی به فارسی

میت در عربی به فارسی

  • مرده , بی حس , منسوخ , کهنه , مهجور , عاری از زندگی
فرهنگ فارسی هوشیار

میت در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

میت در فرهنگ فارسی آزاد

  • مَیت، مرده جسد مرده (جمع: اَموات، مَوتِِی، مَیثتُون)،
  • مَیِّت، مرده ایمانی، شخصی بی ایمان (اطلاق مرده به شخص محروم از ایمان مختص این طهورِ رحمن نیست، در انجیل و در اسلام نیز به همین معنی آمده است چنانکه حضرت علی در قباله معامله دو خانه دو بی ایمان می نویسند «قَدِ اشتَری مَیِّتٌ عَن مَیِّتٍ بَیتاً»،. توضیح بیشتر ...
  • مَیِّت، مرده (مع: مَیِّتُون، اَموات، مَوتِی) مُؤَنَّث آن مِیّتَه و جمعش مَیتات است،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه