معنی میرا

میرا
معادل ابجد

میرا در معادل ابجد

میرا
  • 251
حل جدول

میرا در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

میرا در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • فانی، میرنده، هالک،

    (متضاد) پایا
فرهنگ معین

میرا در فرهنگ معین

  • (ص فا.) میرنده، فانی.
لغت نامه دهخدا

میرا در لغت نامه دهخدا

  • میرا. (نف) (مرکب از میر + الف) هرچیز یا کسی که محکوم به مرگ است. میرنده. فانی. فناپذیر. که میرد. مائت. فانی. هالک. (از یادداشت مؤلف): معنی گیومرث زنده ٔ گویای میرا بود. (تاریخ بلعمی، از سبک شناسی ج 2 ص 23). توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

میرا در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

میرا در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت) میرنده فانی: } و دیگر گویند گبران. که ایزد اندر جهان نخستین چیز مردی آفرید و گاوی و آن مرد گیومرث خوانند و معنی گیومرث زنده گویای میرا بود. ‎{. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید