معنی نارون

نارون
معادل ابجد

نارون در معادل ابجد

نارون
  • 307
حل جدول

نارون در حل جدول

فرهنگ معین

نارون در فرهنگ معین

  • (وَ) (اِ. ) درختی است بزرگ و پرشاخ و برگ بدون میوه و با برگ هایی بیضی شکل و دندانه دار. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

نارون در لغت نامه دهخدا

  • نارون. [نارْ وَ] (اِ) ناروان. (برهان قاطع). درختی است بغایت خوش اندام و پربرگ و سایه دار. (غیاث اللغات) (از جهانگیری). درخت بسیارسایه است، همیشه جوان، به زمستان و تابستان یکی باشد، برگش به برگ بید مانند است. (نزهه القلوب). درختی است سخت راست بالا و پیشه وران از چوب آن دست افزار و آلات سازند. (صحاح الفرس) (از اوبهی). و باشد که قامت خوبان را به سبب تناسب و راستی بدان تشبیه کنند. (صحاح الفرس). بشکال. شجرهالبق. توضیح بیشتر ...
  • نارون. [رَ وَ] (ص) نرم و صاف و مهره دار. || تر و تازه. || (اِ) شاخه ٔ بلند و افراشته از درخت که باد آن را می جنباند. || درخت ناغ. || درخت طبرخون. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • نارون. (اِخ) معرب نرون: ثم ملک بعده نارون بن قلوذیس قیصر ثلاث عشره سنه. (عیون الاخبار ج 1 ص 73). رجوع به نرون شود. توضیح بیشتر ...
  • نارون. [وَ] (اِخ) نام بیشه ای در مازندران نزدیک بیشه ٔ تهمیشه. (ناظم الاطباء). نام بیشه ای در دارالمرز نزدیک به بیشه ٔ تهمیشه مشهور به بیشه ٔ نارون. (برهان قاطع):
    منوچهر با قارن رزم زن
    برون آمد از بیشه ٔ نارون.
    فردوسی. توضیح بیشتر ...
  • نارون. [وُ] (اِ مرکب) ناربن. درخت انار. (ناظم الاطباء). درخت انار. (برهان قاطع). نارون بضم واو مبدل ناربن است که درخت انار باشد. (غیاث اللغات) (از بهار عجم). توضیح بیشتر ...
  • نارون. (اِخ) دهی است از دهستان گوشه بخش خاش شهرستان زاهدان. در 48هزارگزی شمال خاش و 2هزارگزی مشرق جاده شوسه ٔزاهدان به خاش در منطقه ای کوهستانی واقع. هوایش معتدل متمایل به گرمی است و 200 تن سکنه دارد و فارسی را به لهجه ٔ بلوچی تکلم می کنند. آبش از قنات و محصولش غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ص 406). توضیح بیشتر ...
  • نارون. (اِخ) ده کوچکی است از دهستان بهرآسمان بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت در 22هزارگزی جنوب غربی ساردوئیه و 14هزارگزی راه مالرو بافت به ساردوئیه واقع است و 40 نفر سکنه دارد که از طایفه کوهستانی هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ص 406). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نارون در فرهنگ عمید

  • درختی بزرگ و پرشاخ‌وبرگ و چتری با برگ‌های بیضی و دندانه‌دار که در باغ‌ها و کنار خیابان‌ها کاشته می‌شود،. توضیح بیشتر ...
نام های ایرانی

نارون در نام های ایرانی

  • دخترانه، درختی خوش اندام و پربرگ و سایه دار
فرهنگ فارسی هوشیار

نارون در فرهنگ فارسی هوشیار

  • در فرهنگ معین نار (آتش) ون درخت آتش ک تازیان نارون را از پارسی بر گرفته و نروند گویند. نارون که ناروند و ناروان نیز خوانده می شود پارسی است ناژین سایه خوش گژم لامشگر پشه غال نام های دیگر آن. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید