معنی نازنین

نازنین
معادل ابجد

نازنین در معادل ابجد

نازنین
  • 168
حل جدول

نازنین در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نازنین در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • دلربا، دوست‌داشتنی، زیبا، ظریف، قشنگ، گرامی، ناز، نازآلود، نازپرورد، نازپرورده. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

نازنین در فرهنگ معین

  • دوست داشتنی، زیبا، ظریف، معشوق. [خوانش: (زَ) (ص نسب.)]
لغت نامه دهخدا

نازنین در لغت نامه دهخدا

  • نازنین. [زَ] (ص نسبی) از: ناز + نین (نسبت)، دارنده ٔ ناز. معشوق لطیف و ظریف. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). چیزی که به ناز نسبت داشته باشد. (آنندراج). نازکننده. نازنده. (ناظم الاطباء). صاحب ناز. (آنندراج). باناز:
    نبرد ذل بر آستان ملوک
    این دل نازنین که من دارم.
    خاقانی.
    آفتابم که خاک ره بوسم
    نه هلالم که نازنین باشم.
    خاقانی.
    لطف ازل با نفسش همنشین
    رحمت حق نازکش اونازنین.
    نظامی.
    ای بزمین بر چو فلک نازنین
    نازکشت هم فلک و هم زمین. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نازنین در فرهنگ عمید

  • دارای ناز،

    نازک‌اندام، خوش‌اندام،

    لطیف،

    دلربا،
فارسی به انگلیسی

نازنین در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

نازنین در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

نازنین در فارسی به عربی

نام های ایرانی

نازنین در نام های ایرانی

  • دخترانه، خوش قلب، زیبا و شیرین
  • دخترانه، زیبا و شیرین
فرهنگ فارسی هوشیار

نازنین در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت) دارنده نازنازکننده، لطیف و ظریف (صفت معشوق) : گر بر سر چشم مانشینی نازت بکشم که نازنینی. (گلستان. قر. ‎ 40)، دوست داشتنی گرامی: و گر دل از زن و فرزند نازنین برداشت بدان دو کار نبود از خرد بدو تاوان. (فرخی لغ. )، بناز و نعمت پرورده: فریاد از ان زمان که تن نازنین ما بر بستر هوان فتد و ناتوان شود. (سعدی لغ. ) -5 با ارزش نفیس گرانبها. ‎ -6 (اسم) معشوق ظریف: نازنینان مناخ مرد چراغ دل من همچو شمع از مژه خوناب جگر بگشاییدخ (خاقانی لغ. توضیح بیشتر ...
فرهنگ پهلوی

نازنین در فرهنگ پهلوی

  • دارای ناز، نازک اندام
فارسی به آلمانی

نازنین در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

نازنین در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب