معنی نمایش

نمایش
معادل ابجد

نمایش در معادل ابجد

نمایش
  • 401
حل جدول

نمایش در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نمایش در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ارائه، عرضه، نمود، تئاتر، تعزیه‌گردانی، شبیه، بروز، جلوه، خودنمایی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

نمایش در فرهنگ معین

  • چیزی را به تماشا گذاشتن، تئاتر،
لغت نامه دهخدا

نمایش در لغت نامه دهخدا

  • نمایش. [ن ُ / ن ِ / ن َ ی ِ] (اِمص، اِ) اسم مصدر و مصدر دوم از نمودن. فعل نمودن. عمل نمودن. (یادداشت مؤلف). ارائه. عرض. (یادداشت مؤلف). نشان دادن. (فرهنگ فارسی معین):
    بل من به نمایش ره خویش
    حق فضلا همی گزارم.
    ناصرخسرو.
    || صورت. روی. دیدار. چهره. شکل. پیکر. هیأت. (ناظم الاطباء). || ظاهر. مرآی. (یادداشت مؤلف):
    ای به دیدن کبود و خود نه کبود
    آتش از طبع و در نمایش دود.
    منصور نوح سامانی.
    جهان را نمایش چو کردار نیست
    نهانیش جز درد و تیمار نیست. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نمایش در فرهنگ عمید

  • نشان دادن،

    جلوه، منظره،

    (تئاتر) بازی در تماشاخانه، تئاتر،
فارسی به انگلیسی

نمایش در فارسی به انگلیسی

  • Demonstration, Display, Drama, Dramatization, Effect, Entertainment, Exhibit, Exhibition, Exposure, Heatre, Impression, Parade, Play, Presentation, Presentment, Program, Programme, Projection, Screening, Show, Showing, Theater, Run. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

نمایش در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

نمایش در فارسی به عربی

  • اداء، استعراض، تسلیه، تعرض، تقدیم، تمثیل، شعله ضوییه، ظهور، عرض، مسرحیه، مظاهره، معرض، منظر. توضیح بیشتر ...
تعبیر خواب

نمایش در تعبیر خواب


  • 1ـ اگر دختری خواب ببیند در نمایشی نقش ایفا میکند، علامت آن است که دوستی خوش مشرب از او خواستگاری خواهد کرد، و بعد از ازدواج عقاید و کارهای مورد علاقه خود را با دقت بیشتر دنبال میکند.

    2ـ اگر خواب ببینید به موقع برای تماشای نمایش به نمایشگاه نمیرسید، علامت آن است که ناگاه شادمانی به زندگی شما راه خواهد یافت. - آنلی بیتون. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

نمایش در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ارائه، عرض، نشان دادن، جلوه و منظر
فارسی به ایتالیایی

نمایش در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

نمایش در فارسی به آلمانی

  • Aufdeckung (f), Aussetzung (f), Ausstellen, Belichtung (f), Betätigen, Erscheinung, Parade (f), Prunk (m), Schau (f), Spiel (n), Spielen, Stück (n), Theaterstück (n), Vorführen, Vorführung (f), Demonstration (f), Kundgebung (f), Unterhaltung. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید