معنی هنی

هنی
معادل ابجد

هنی در معادل ابجد

هنی
  • 65
حل جدول

هنی در حل جدول

فرهنگ معین

هنی در فرهنگ معین

  • گوارا، آن چه بی رنج و بی زحمت به دست آید. [خوانش: (هَ) [ع. هنی ء] (ص. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

هنی در لغت نامه دهخدا

  • هنی. [هََ نی ی] (ع ص) خوشگوار و گوارنده. (غیاث). هنی ٔ:
    محلش سنی باد و دولت هنی
    جهانش رهی باد و گردون غلام.
    مسعودسعد.
    لشکر او از خصب آن قلعه به مرتعی هنی و مربعی سنی رسیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی). سلطان را آن فتح سنی و نجح هنی تمام گشت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی).
    روزی بی رنج می دانی که چیست
    قوت ارواح و ارزاق هنی است.
    مولوی.
    در نظر دشمنان نوش نباشد هنی
    وز قبل دوستان نیش نباشد گزند.
    سعدی.
    مطلب گر توانگری خواهی
    جز قناعت که دولتی است هنی. توضیح بیشتر ...
  • هنی. [هََ ن ْی ْ] (ع مص) کردن. (منتهی الارب): ذهبت و هنیت، کنایه از رفتم و کاری را کردم. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • هنی ٔ. [هََ] (ع ص) گوارا و گوارنده. هنی:
    چو تشنه نباشد کس آنجا، پس آن
    چه جای شراب هنی ٔ و مری است.
    ناصرخسرو.
    || آنچه بی دسترنج رسد کسی را. گوارنده از طعام و شراب. (منتهی الارب). || (اِ خ) هنی ٔ و مری ٔ؛ نام دو جوی است در شام که ازآن ِ هشام بن عبدالملک بوده است. (از ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

هنی در فرهنگ عمید

  • گوارا: مطَلب، گر توانگری خواهی / جز قناعت که دولتی‌ست هنی (سعدی: ۹۸)،
    (قید) با گوارایی،. توضیح بیشتر ...
نام های ایرانی

هنی در نام های ایرانی

  • پسرانه، گوارا، خوب، خوش
عربی به فارسی

هنی در عربی به فارسی

  • تبریک گفتن , شادباش گفتن
فرهنگ فارسی هوشیار

هنی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت) گوارا: عمر و تن تو باد فزاینده و دراز عیش خوش تنوباد گوارنده وهنی. (منوچهری)، آنچه بی رنج و بی زحمت بدست آید بی رنج: به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم بیا ساقی که جاهل را هنی ترمیرسد روزی. (حافظ). توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه