معنی پریشان

پریشان
معادل ابجد

پریشان در معادل ابجد

پریشان
  • 563
حل جدول

پریشان در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

پریشان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آشفته، بی‌آرام، بی‌قرار، پراکنده، پراکنده‌خاطر، پریشان‌حال، تنگدست، درهم، دلواپس، ژولیده، سراسیمه، شوریده، متاثر، متشتت، متفرق، مختل، مشوش، مضطر، مضطرب، مغشوش، منگ، ناآرام، نابسامان، نامنظم، نگران،
    (متضاد) آرام، آسوده. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

پریشان در فرهنگ معین

  • ژولیده، آشفته، پراکنده، سرگردان، سرگشته. [خوانش: (پَ) (ص فا. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

پریشان در لغت نامه دهخدا

  • پریشان. [پ َ] (نف، ق) در حال پریشانی. در حال پریشیدن. || پریش. پریشیده. پراشیده. پراکنده. متفرق. منتشر. متشتت. متخلخل. متقسم. صعصع: قردحمه؛ رای پریشان. فکر پریشان:
    باد بیرون کن ز سر تا جمع گردی بهرآنک
    خاک را جز باد نتواند پریشان داشتن.
    سنائی.
    روزگار ضایع و مال هدر و جواهر پریشان. (کلیله و دمنه).
    گفت لیلی را خلیفه کاین توئی
    کز تو مجنون شد پریشان و غوی.
    مولوی.
    گفت چندان مبالغه در وصف ایشان بکردی و سخنهای پریشان بگفتی. توضیح بیشتر ...
  • پریشان. [پ َ] (اِخ) نام دریاچه ای است در سه فرسخی مشرق شهر کازرون فارس میانه ٔ بلوک کازرون و بلوک نامور. طول آن گاه از یک فرسخ و نیم بگذرد و پهنای آن نزدیک به نیم فرسخ است. در سال تقریباً پانصد من ماهی از آن صید کنند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

پریشان در فرهنگ عمید

  • پراکنده،
    افشانده،
    آشفته،
    درهم‌برهم،
    شوریده،
    * پریشان شدن: (مصدر لازم)
    پراکنده شدن،
    آشفته شدن،
    مضطرب شدن،
    * پریشان کردن: (مصدر متعدی)
    پراکنده کردن،
    آشفته کردن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

پریشان در فارسی به انگلیسی

  • Disorderly, Fraught, Messy, Muddy, Turbulent
فارسی به عربی

پریشان در فارسی به عربی

ترکی به فارسی

پریشان در ترکی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

پریشان در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پراکنده، متشتت، متخلخل، پریش، فکر پریشان
فارسی به آلمانی

پریشان در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید