معنی پر کردن

پر کردن
معادل ابجد

پر کردن در معادل ابجد

پر کردن
  • 476
حل جدول

پر کردن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

پر کردن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آکندن، انباشتن، مشحون کردن، ممتلی کردن، مملو کردن، اشغال کردن، مشغول کردن،
    (متضاد) تخلیه، خالی کردن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

پر کردن در فرهنگ معین

  • انباشتن، لبریز کر دن، بسیار انجام دادن، (عا. ) تحریک کردن. [خوانش: (پُ. کَ دَ) (مص م. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

پر کردن در لغت نامه دهخدا

  • پر کردن. [پ ُ دَ] (مص مرکب) نهادن و ریختن چیزی در ظرف تا تمام ظرف را فراگیرد. انباشتن. مملو کردن. قطب، زَند. تزنید. اِملاء. کعب. مَلأ. مَلاءه. مِلاءه. اِمداء. دَعدعه. ادماع. ادساق. دسع. مماداه. مِداء. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

پر کردن در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

پر کردن در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

پر کردن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) نهادن و ریختن چیزی در ظرف تا همه ظرف را فرا گیرد انباشتن مملو کردن ممتلی کردن مشحون کردن، بسیار انجام دادن بسیار کردن: کار نیکو کردن از پر کردن است، اشغال کردن مشغول کردن، اشباع در حرکت: (استکان. در اصل استکن بود پر کردند استکان شد. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

پر کردن در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید