معنی کاردانی

کاردانی
معادل ابجد

کاردانی در معادل ابجد

کاردانی
  • 286
حل جدول

کاردانی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

کاردانی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آزمودگی، استادی، بصیرت، تخصص، حذاقت، خبرگی، کارآیی، کارآزمودگی، مهارت، وقوف 2، فوق‌دیپلم،
    (متضاد) بی‌تجربگی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

کاردانی در فرهنگ معین

  • (حامص. ) دانندگی کار، شناسندگی کار، اطلاع، بصیرت، (اِ. ) وزارت، دوره تحصیلات دانشگاهی دو ساله یا اندکی بیش تر، فوق دیپلم. [خوانش: (ص فا. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

کاردانی در لغت نامه دهخدا

  • کاردانی. (حامص مرکب) حالت و چگونگی شخص کاردان. عمل کاردان. زیرکی و وقوف و عقل و فراست. (ناظم الاطباء). رجوع به کاردان شود: احمدبن عبدالصمد کدخدای خوارزمشاه در کاردانی و کفایت یار نداشت. (تاریخ بیهقی). این پادشاه او را بشناخته بکفایت کاردانی، و شغل عرب و کفایت نیک و بد ایشان بگردن او کرده. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کاردانی در فرهنگ عمید

  • کاردان بودن، دانندگی و بینایی در کار: بخت و دولت به کاردانی نیست / جز به تٲیید آسمانی نیست (سعدی: ۸۴)،
    (اسم) دورۀ تحصیلات دانشگاهی دوساله، فوق‌دیپلم،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

کاردانی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

کاردانی در فارسی به عربی

فارسی به آلمانی

کاردانی در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید