معنی کارگزاری

کارگزاری
معادل ابجد

کارگزاری در معادل ابجد

کارگزاری
  • 459
حل جدول

کارگزاری در حل جدول

  • نمایندگی خرید و فروش
  • بخش اداری یک حکومت یا سازمان بین المللی، تشریفات اداری مربوط به ارسال محموله، عمل و کفایت، بنگاه هایی است که معامله اشخاص را بر عهده گرفته برای خرید و فروش خانه یا سایر راهنمایی مزد گرفته و کاری انجام می دهند، نمایندگی خرید و فروش. توضیح بیشتر ...
  • آژانس
مترادف و متضاد زبان فارسی

کارگزاری در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • عاملی، کارگشایی، ماموریت، مباشرت
لغت نامه دهخدا

کارگزاری در لغت نامه دهخدا

  • کارگزاری. [گ ُ] (حامص مرکب) عمل. کفایت. || شغل کارگذار. جای کارگذار. || (اِ مرکب) بنگاه هائی است که معامله ٔ اشخاص را بر عهده گرفته برای خرید و فروش خانه یا سایر راهنمائی مزد گرفته و کاری انجام میدهند. (فرهنگستان). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کارگزاری در فرهنگ عمید

  • شغل و عمل کارگزار،
    مؤسسه‌ای که واسطۀ خریدوفروش املاک و سایر معاملات می‌شود،
    (سیاسی) [منسوخ] محل استقرار کارگزار،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید