معنی کشیده

کشیده
معادل ابجد

کشیده در معادل ابجد

کشیده
  • 339
حل جدول

کشیده در حل جدول

  • سیلی و طپانچه که بر صورت زنند.
  • سیلی و طپانچه که بر صورت زنند
مترادف و متضاد زبان فارسی

کشیده در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بلند، طولانی، طویل، مرتفع، ممتد، پس‌گردنی، تپانچه، سیلی، توزین، سنجیده، نوشیده،
    (متضاد) کوتاه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

کشیده در فرهنگ معین

  • (ص مف. ) امتداد داده، ممتد، به سوی خود آورده، جذب کرده، مجذوب، تحمل کرده، برده، حمل کرده، حرکت داده، رسم کرده، خط کشیده، نقاشی کرده، سنجیده، نوشیده، برآورده، ریخته در ظرف (غذا [خوانش: (کَ دَ یا دِ)]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

کشیده در لغت نامه دهخدا

  • کشیده. [ک َ / ک ِ دَ / دِ] (ن مف) طویل. دراز. (ناظم الاطباء). ممتد. ماد. ممدود. مدید. (یادداشت مؤلف):
    درازتر ز غم مستمند سوخته جان
    کشیده تر ز شب دردمند خسته جگر.
    فرخی.
    حق سبحانه و تعالی ایام عمر مولانا صاحب الجلیل کافی الکفاه کشیده گرداناد. (تاریخ قم). || مایل بر درازی. نسبه دراز و باریک. (یادداشت مؤلف).
    - ابروی کشیده، ابروی دراز و طویل و کمانی.
    - بینی کشیده، بینی باریک و دراز.
    - چشم کشیده، بادامی شکل:
    لفظی فصیح و شیرین قدی بلند و چابک
    رویی لطیف و زیبا چشمی خوش و کشیده. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کشیده در فرهنگ عمید

  • [عامیانه، مجاز] سیلی، توگوشی،
    (صفت) [مجاز] دراز، بلند،
    (صفت) [قدیمی] وزن‌کرده‌شده،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

کشیده در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

کشیده در فارسی به عربی

  • زمن، شامل، لمده طویله، مستطیل، منشد جدا
گویش مازندرانی

کشیده در گویش مازندرانی

  • سیلی، آدم بلندقامت
فرهنگ فارسی هوشیار

کشیده در فرهنگ فارسی هوشیار

  • طویل، دراز، ممتد، مدید
فرهنگ عوامانه

کشیده در فرهنگ عوامانه

  • سیلی و طپانچه است که بر صورت زنند.
فارسی به آلمانی

کشیده در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید