معنی کلات

کلات
معادل ابجد

کلات در معادل ابجد

کلات
  • 451
حل جدول

کلات در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

کلات در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ارگ، بارو، حصار، قلعه، کلاته
فرهنگ معین

کلات در فرهنگ معین

  • (کَ) [طبر. ] (اِ. ) قلعه یا ده بزرگی که بر سر کوه و یا پشته بلندی ساخته باشند. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

کلات در لغت نامه دهخدا

  • کلات. [ک َ] (اِ) قلعه یادهی بزرگ را گویند که برسر کوه یا پشته ٔ بلندی ساخته باشند خواه آباد باشد و خواه خراب (برهان) (ناظم الاطباء). قلعه. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). ده کوچکی که بر پشته باشد. (اوبهی). دیهی باشد کوچک بر بلندی و اگر نیز خراب بود. (لغت فرس اسدی). دیه و قریه وقلعه ٔ بالای کوه. (غیاث) (از رشیدی). در ارمنی «کهلکه » و ظاهراً شکل قدیمی آن «کلاک » بوده و همین کلمه است که در اسماء امکنه ٔ مازندران بصورت «کلا» در آمده و قلعه معرب آن است. توضیح بیشتر ...
  • کلات. [ک َ] (اِخ) نام قلعه ای است از مضافات قندهار که بر سر کوه واقع است مشهور به قلات. (برهان) (از رشیدی). قلعه ای در قندهار. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • کلات. [ک َ] (اِخ) نام شهری است از ترکستان که فرود پسر سیاوش با مادرش آنجا می بود. (برهان) (رشیدی). شهری در ترکستان. (ناظم الاطباء). در شاهنامه ذکر کلات خراسان آمده که در آن فرودبرادر کیخسرو از دختر پیران منزل داشته، هنگامی که طوس سردار کیخسرو لشکر به ترکستان برد، فرود را شناخته کشت و کیخسرو بر او غضبناک شد و گفت:
    نگفتم مرو از کلات جرم
    که آنجا فرود است با مادرم.
    فردوسی (از حاشیه ٔ برهان چ معین). توضیح بیشتر ...
  • کلات. [ک َ] (اِخ) دهی است از دهستان شهر ویران بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد و محلی کوهستانی و معتدل است، آب آنجا از چشمه و محصول آن غلات،، توتون و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیای ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
  • کلات. [ک َ] (اِخ) دهی است از دهستان منگور بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. محلی کوهستانی و معتدل و سالم است و 226 تن سکنه دارد. آب آن از رود بادین آباد و چشمه و محصول آنجا غلات، توتون، حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
  • کلات. [ک َ] (اِخ) در سابق معروف به کلات نادری و یکی از استحکامات نادرشاه افشارو از مستحکمترین قلاع شمال خاوری در مرز ایران محسوب میشده است. فعلا نام یکی از بخشهای پنچگانه ٔ شهرستان دره گز است. از طرف شمال به مرز ایران و شوروی و ازخاور به بخش سرخس و از جنوب به کوه آلاداغ هزارمسجد و بخش حومه ٔ شهرستان مشهد و از باختر به بخش لطف آبادمحدود است. بواسطه ٔ کوهستانی بودن کلیه مناطق بخش، آب و هوای سردسیر محسوب است و بواسطه ٔ کثرت برف در بیشتر راههای آن در زمستان عبور و مرور قطع می شود. توضیح بیشتر ...
  • کلات. [ک َ] (اِخ) دهی است کوهستانی از توابع کاخک گناباد و از دهستان زیبد بخش حومه ٔ این شهرستان. محلی است در دامنه و گرمسیر و 469 تن جمعیت دارد. آب آنجا از قنات و محصول آن غلات ابریشم و زعفران و شغل مردم زراعت است. از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
  • کلات. [ک َ] (اِخ) دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد. محلی کوهستانی و سردسیر است 428 تن سکنه دارد آب آنجا از چشمه وقنات. محصول آن غلات، بن شن، میوه جات و شغل اهالی زراعت و مالداری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
  • کلات. [ک َ] (اِخ) قریه ای است پنج فرسنگی پیشتر مغرب کاکی. (فارسنامه ٔ ناصری). توضیح بیشتر ...
  • کلات. [] (اِخ) قریه ای است دوفرسنگی جنوب بیدشهر. (فارسنامه ٔ ناصری). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کلات در فرهنگ عمید

  • قلعه: تیر تو از کلات فرود آورد هزبر / تیغ تو از فرات برآرد نهنگ را (دقیقی: ۹۵)،
    ده یا قلعه که بر روی کوه ساخته شده باشد،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

کلات در فارسی به انگلیسی

  • Castle, Citadel, Fort, Fortress, Stronghold
گویش مازندرانی

کلات در گویش مازندرانی

  • از توابع خرم آباد تنکابن
فرهنگ فارسی هوشیار

کلات در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) قلعه مستحکم حصار: (گذر بر کلات ایچ گونه مکن گران ره روی خام گردد سخن. ) . (کنون بر کلات است و با مادرست جهاندار بافر و با لشکرست)، دهی کوچک قلعه یا ده که بر روی کوه ساخته شده باشد. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب