معنی توان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(تَ) (اِ.) نیرو، زور.
فرهنگ عمید
نیرو، زور، قوه، قدرت، طاقت،
حل جدول
مترادف و متضاد زبان فارسی
استطاعت، استعداد، انرژی، تاب، تحمل، توانایی، رمق، زور، طاقت، قابلیت، قدرت، قوا، قوت، کارآیی، نیرو، وسع، یارا، قوه، نما
فارسی به انگلیسی
Ability, Index, Might, Potentiality, Power, Sap, Strength, Toughness, Vigor, Vigour, Vim
فارسی به عربی
حماسه، داعیه، قوه
گویش مازندرانی
تاوان، نیرو
فرهنگ فارسی هوشیار
قوت و قدرت و طاقت، استطاعت، تاب، زور و قوت
واژه پیشنهادی
توش
معادل ابجد
457