معنی تمرین

تمرین
معادل ابجد

تمرین در معادل ابجد

تمرین
  • 700
حل جدول

تمرین در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تمرین در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تکرار، مرور، ممارست، مشق، تکلیف، آشنا کردن، عادت‌دادن، ورزش، آزمایش، رزمایش، مانور، ورزش کردن، ورزیدن، نرم کردن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تمرین در فرهنگ معین

  • (تَ) [ع.] (مص م.) عادت دادن، آشنا ساختن کسی به کاری.
لغت نامه دهخدا

تمرین در لغت نامه دهخدا

  • تمرین. [ت َ] (ع مص) سخت روی گردیدن کسی بر کاری: مرن وجهه علی الامر تمریناً؛ سخت گردید روی او بر کار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || نرم کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). نرم گردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): مرن الادیم، ای لینه ُ. (از اقرب الموارد). || بر زمین زدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || چرب کردن یا سرگین گاو مالیدن سم سوده ٔ چارپا را. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • تمرین. [ت َ] (اِخ) دهی است از دهستان شاهرود که در بخش شاهرود شهرستان هروآباد واقع است و685تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تمرین در فرهنگ عمید

  • فعالیت برای به‌دست آوردن مهارت در کاری،
    (اسم) متنی شامل مسئله‌ها، پرسش‌ها و یا سرمشق‌هایی برای مهارت یافتن در امری: تمرین‌های کتاب را حل کردم،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

تمرین در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

  • ورزش، ورز، آمادگی، پیگیری، ورزیدن
فارسی به انگلیسی

تمرین در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

تمرین در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

تمرین در فارسی به عربی

  • استعمال، تدریب، تمرین، مثقاب، ممارسه
عربی به فارسی

تمرین در عربی به فارسی

  • ورزش , تمرین , مشق , عمل کردن , استعمال کردن , تمرین دادن , بکارانداختن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

تمرین در فرهنگ فارسی هوشیار

  • سخت روی گردیدن کسی بر کاری
فارسی به ایتالیایی

تمرین در فارسی به ایتالیایی

واژه پیشنهادی

تمرین در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب